554 / 3 گويم : من دلايل خودم را آشكارا گفتم ، چون جزء تابع كل است و فرع به صورت اصل ظاهر است ، از اين روى براى ما گفتهاند : آدم انكار كرد و فرزندانش نيز انكار كردند ، آدم فراموش كرد و فرزندانش نيز فراموش كردند ، و اگر حوا نبود هيچ زنى به شوهر خودش تمايل پيدا نمىكرد ، در اين صورت هيچ گريزى از احكام حقيقت و هيچ بازگشتى از آن و هيچ تبديلى در آن جا نيست ، محققا كلمه ( الهى ) تحقق و ثبوت يافته و حكم لازم گرديده و به شهود « 1 » امثال اين و شناختش و استدلال بدان مصداق :
قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ
، يعنى : بگو آيا كسانى كه مىدانند با كسانى كه نمىدانند برابراند ؟ ( 9 - زمر ) آشكار مىگردد .
555 / 3 سپس حضرت شيخ قدس سره در پايان وارد گفته : ( الهى ) اين ترجمهاى است كه متضمّن برخى از احسانها و نيكىها و بخششهايت دربارهء من است كه به زبان شكر و يادآورى و مشورت مىباشد ؛ نه مجادله و ستيز و پيروزى خواستن ، پس ترا سوگند به حقى كه برخودارى و به حق آن كس كه دوست دارى او به تو سوگند داده شود و يا به واسطهء او به تو توسل كرده شود ؛ از اسماء و صفات و مبدعات و موجوداتت ، آنچه كه از آنها دانسته شد و هر چه كه دانسته نشده ، و سوگند به حق عنايتت دربارهء من كه همانندش را نديدهام و نشنيدهام ، كه از گستاخيم درگذرى و بر ناتوانى و خواريم كه آن را جز تو كسى نمىداند رحمت آورى ، چون اگر اين ناتوانى نبود از بعضى از اقتضاهاى حقيقت خودم كه مناسبت با بعضى از مراتب - از برخى جهات - نداشت بيرون آمده بودم و لباس آنچه كه مناسبت با شرطى دارد كه متضمن رضا و خشنودى كامل و اعلاى تو است ؛ در بر كرده بودم ، ولى كلمه ( مشيت و امر تو ) تحقق و ثبوت يافت و كار لازم آمد . و نزد من غير واقع محال است - اگر چه فرض امكان و يا وجوب آن ( يعنى بالغير ) شود . و السلام .
556 / 3 سپس گوييم : پيش از اين گفتيم كه كمال عبارت است از حصول آنچه كه شايسته ؛ براى آنچه شايسته ؛ آن چنان كه شايسته است مىباشد و آن دو قسم است : ذاتى و
هامش
( 1 ) - يعنى چگونه ممكن است كه آن جا غير اين باشد و اين فرعى است تابع كه به حسب اصل تابع و ظاهر است ، آرى به واسطهء شهود امثال . . .