تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
چه كه شئى ناميده مىشود عبارت از صورت نسبتى است از نسبتهاى علم او كه تجلى مخصوص ناميده شده است . 508 / 3 و چون دانسته شد كه حقيقت مطلق ؛ با اين كه نسبتها و قيدهايى بدان الحاق گرديده ؛ به سبب آنها حصه ( بخش ) ناميده شده و به واسطهء حصّه شدن از اين كه خودش خودش است خارج نمىشود ، پس خودش خودش بودن يعنى وحدت و تعيّن ذاتيش با اين كثرت باقى است ، از اين روى مترجم حقيقت حق ( جنيد بغدادى قواريرى از اقطاب اريكهء عرفان ) - چون اين سخن را شنيد كه : خدا بود و با او چيزى نبود - گفت : اكنون هم همان‌گونه است كه بود ، پس وحدتش عين هر كثرت است و بساطتش عين هر تركيبى است كه خواه مرتبهء اول باشد و يا آخر ، زيرا غير بودن ؛ حكم اعتبار تعينات و قيدها است براى هر وجودى در هر موجودى . 509 / 3 اگر گويى : وحدت ضد كثرت است ، بنابر اين اثبات يكى از آن دو در قوّهء سلب ديگرى است ، پس حكم به اجتماع هر دو تناقض است - چه رسد به اتحادشان - 510 / 3 گوييم : مقصود وحدت حقيقى ذاتى است نه آنچه كه مقابل كثرت است ، و اگر بپذيريم ؛ آن دو ؛ دو نسبت‌اند كه به اعتبار تعينات عارض و وارد شده‌اند ، و مطلق از آن روى كه مطلق است - چنان كه تحقيق و ثابت شده - هيچ يك از متقابلات - اگر چه در علوم نظرى باشد - نيست ، و هر چه كه دربارهء غير خود تناقض و اختلاف داشته باشد به واسطهء خصوصيات اعتبار تناقص مىيابد و اين درباره‌اش به كاملترين وجه ثابت است - يعنى به واسطهء اطلاقش نزد او - و مطلق كامل است ؛ چون احاطه و فراگيرى دارد و اين مطلب در اصل چهارم گفته شد . 511 / 3 اگر گويى : اثبات امور مخالف هم بر ناطق از جانب حق مشتبه است « 1 » ؛ چون آن امور دربارهء غير او مشتبه ( نامعلوم ) تعقل نمىشود و از وى ( حق متعال ) نفى مىشود ، چون گفته
هامش
( 1 ) - يعنى اثبات امور مخالف هم بر ناطق از جانب حق تعالى مشتبه است ، چون مثل آن را در غير خودش تعقل نمىكند ، پس نفى ناطقيت از حق تعالى اثبات امور مخالف هم از جانب حق تعالى موجّه و پسنديده است ، زيرا كودنى و حمق در اعتقاد آن كس كه برهانى بر آن ندارد كمتر از انكار آن كس كه برهان بر آن دارد نمىباشد . ديگر آن‌كه چون حق تعالى تعقل نمىشود ، پس اثبات چيزى بر او مشتبه است ، و اگر ضمير را براى اثبات امور متناقص بگيريم معنى اين مىشود كه اين اثبات دربارهء غير حق تعالى - در عقلهاى ما - تصور نمىشود ، پس از او نفى مىشود و براى او مشتبه و نامعلومى اثبات نمىشود .