506 / 3 گوييم : اين در صورتى است كه در اسماء امتياز نسبيشان اعتبار شود و اين از احكام اعتبار دوم است ، اما در اعتبار اول كه سخن ما در آن است : كمال او عين وجود ذاتى او است كه از جهت ذاتش براى خود ثابت است - نه از جانب غير ذات خود - و پيش از اين از نصوص حضرت شيخ قدس سره نقل نموديم كه كمال اسمائى به اعتبار ذات ؛ ذاتى است ، مانند عكس آن - به سبب اعتبار تعيّن علمى - و كدام كمالى برتر از وجود ذاتى وجوبى احدى است كه به تمام احتمالات خود احاطه داشته باشد ؟ از اين روى همان حيات و قدرت او است - البته اگر در ذاتش از آن جهت كه بر كمال اطلاقش است اعتبار كنيم - و پيش از اين در اصل چهارم گفته شد كه مطلقهاى تام و كامل چون برخورد به هم كردند اتحاد پيدا كرده و هر عين علم او مىشوند و علم او به اشياء در ازل عين علم او به ذات خودش است ، يعنى او اشياء را به عين علم خودش به ذات خودش - همانگونه كه در اصل سوّم گفته آمد - مىداند و در آن ( وجود ) تضادها وگونه گونها اتحاد پيدا مىكنند ، مانند نگريستنهاى متعدد نسبت به چشم كه در اصل دوم بيان شد « 1 » .
507 / 3 و از آن ( وجود ) وجودات متكثّر برانگيخته و صادر مىشوند ؛ ولى نه از آن جهت كه واحد است و وجود است ، بلكه از جهت علم او به اشياء كه عين علم او به ذات خودش است ، لكن بدون آنكه او را متعيّنات فرا گيرد و يا او متعينات و متكثرات را فرا گيرد ، چون در اصل دوم محال بودن ظرف و مظروف بودن ذات گفته شد ؛ و نيز بدون اين كه موجودات او را از پنهان بودن پيشين آشكارش نمايند ، چون پنهان بودن و ظاهر بودن او نسبت به خودش عين خودش است و تنها در ذهنهاى ما نسبت به ما امتياز پيدا مىكند ، زيرا اگر چيزى نبود كه غير ناميده شود ؛ تحقق و ثبوت نمىيافت كه براى چه كسى ظاهر است و از چه كسى پنهان ، پس هر دو ؛ دو نسبتاند كه بدون دو نسبت داده شده تحقق نمىيابند ، و همينطور بدون آنكه اشيا را از ذاتش جدا گرداند ، زيرا دربارهاش گفته شده كه تجزيه بردار نيست ، بلكه هر
هامش
( 1 ) - يعنى موجودات متعدد نسبت بوجود مطلق حكم لفظ را دارند و آنچه بين آن موجودات از احكام امتياز ، يعنى تخالف و مقابله و غير اينها است ؛ بر همگى صدق مىكند - ولى بدون محدوديت - بنابر اين نظر نيز بر آنها صدق مىكند .