تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
است و بس - يعنى بدون اعتبار تجريد و تخليط « 1 » - اين وجود حق سبحان است ؛ و وجود حق تعالى از اين جهت كثرتى در آن نيست ، چون آن ( كثرت ) حكم تعدّد را دارد ؛ در حالى كه او در صرافت و نابى وحدت است و هيچ تركيبى در او نمىباشد ، چون آن ( جزء ) حكم قيد داخل را دارد و هيچ صفتى به واسطهء اشتقاق و هيچ وصفى به سبب برابرى حمل بر او نمىشود ، چون آن دو از احكام قيد خارج‌اند ، و همين‌طور هيچ اسمى و هيچ رسمى ، چون آن حكم تعين عقلى و يا خيالى ذهنى است ، پس هيچ نسبت و هيچ حكمى نيست ، چون آن دو از حكم تعلق به غير سرچشمه گرفته و آنجا غيرى نيست بلكه وجود بحت و خالص است ، يعنى اعتبار قيد در آن نمىشود - نه داخل و نه خارج - نه اين كه در آن عدم قيد اعتبار مىشود . 503 / 3 اگر گويى : پس مفهوم وجود مانند كون ( موجوديت ) در عقل داراى تعيّنى است و وجود اسم آن مىباشد و داراى رسم است و همان‌گونه كه گفته امد چيزى است كه بدان ادراك حاصل مىشود ، پس اين اشياء چگونه از آن نفى مىشود ؟ 504 / 3 گوييم : اين كه وجود گفته مىشود براى تفهيم است ، چون در عبارات هيچ چيزى بيشتر از آن به موجودات احاطه ندارد و هيچ مفهومى در عقول كه وجود عين آن و ذاتيش باشد ؛ جز او ( حق تعالى ) تعين نمىيابد ، نه آن‌كه اين برايش اسم حقيقى است ، و گرنه از ديگر مفهومات - اگر چه در وجود علمى باشد - متمايز بود و متعيّن بدان تعيّن ، در حالى كه اين گونه نيست ، زيرا او به اين اعتبار بىنياز از هر تعيّن است - چنان كه در اصل اول گفته شد - بلكه اصلا امكان ندارد كه در علم نظرى ما اسمى حقيقى باشد ، چون اسم او معنايى است كه به وى قائم است ، پس او صفت است و صفت او عين ذات او است - البته اگر در ذات اعتبار نمايى - . 505 / 3 اگر گويى : چگونه ممكن است اسم او عين ذات او باشد ، در حالى كه كمال اسمائى او قسيم و بخش كننده كمال ذاتى او است و قسيم شئى مباين و جداى از شئى است ؟
هامش
( 1 ) - و اعتبار ديگرش از جهت اقتران و جفت شدنش است به ممكنات و تابش نورش بر اعيان موجودات كه خود عين اعتبار دوم است كه شارح در آينده بدان اشاره مىكند و مىگويد : و اما اعتبار دوم عبارت است از تعلقش به موجودات ( صفحه 230 ) و تكثر نسبتهايش به واسطه جفت شدنش با ممكنات . . . تا آخر آن . هم چنان كه اعتبار وجود بودنش است و بس ، اين اعتبارى است كه شارح سابقا بدان اشاره كرده و گفته : نه بر اعتبار اول ، بنابر اين مبنايش بر اصولى چند است .