وحدت او است . از اين روى گوييم : تأثير ماهيات و مراتب در نسبتهاى حق تعالى است نه در ذاتش .
451 / 3 وجه دوم آنكه : ماهيات اگر در ازل مجعول بودند ؛ بايد هنگام عارض شدن وجود مفاض - پيش از آن - موجود مىبودند ، و اين امر تحصيل حاصل است و محال مىباشد .
452 / 3 اگر گويى : احتمال اين را دارد كه حاصل - هنگام عارض شدن - غير آن چيزى باشد كه در ازل بود .
453 / 3 گويم : پس براى هر موجودى دو وجود بايد باشد ، در حالى كه اين چنين نيست ، بلكه وجود واحد است و آن مشترك بين همگان كه مستفاد از حق سبحان است .
454 / 3 حضرت شيخ قدس سره در رسالهء مفصحه گويد : چون اگر دو تا بود ما فرق بين آن دو را ؛ و فايدهء متعدد بودنشان را مىخواستيم .
455 / 3 وجه سوم اين كه : مشهور بين اهل نظر اين است كه ماهيات اگر مجعول بودند ؛ ماهيات اين ماهيات نبودند - البته بر فرض عدم جاعل - ولى ثبوت شئى براى خودش واجب ( لازم و ضرورى ) است و سلبش از آن محال .
456 / 3 گفته نمىشود : اگر مجعول نبودند جعل تحقق نمىپذيرفت ، زيرا براى هر پيوسته و پيوستگىاى ماهيتى است ، در حالى كه در هيچ كدام از آن دو جعلى حقيقتا وجود ندارد ، نه براى اين كه جوابش داده شده هم چنان كه در مواقف جواب داده به اينكه : مجعول همان هويت است و عدم مجعول بودن ماهيت منافى آن نمىباشد ، زيرا هويت جز ماهيات به هم پيوسته و منضم نيستند تا آنكه به مرتبهء حس برسند ، و چون ماهيات و انضمامات و مراتب موجود در حس نيستند ؛ پس هويت محسوس چگونه از معدومات محض حاصل شده است ؟
457 / 3 چون گوييم : جعل به واسطه اقتران و جفت شدن وجود به آن ماهيات عدمى تحقق مىيابد « 1 » و اگر چه اقتران خود عدمى است ، براى اين كه گفته شد : امور عدمى به واسطهء
هامش
( 1 ) - شايد مراد صاحب مواقف از جعل هويت جعل وجود باشد ، زيرا هويت اطلاق بر موجود متعين مىشود ، در اين صورت آنچه كه شارح فاضل در رد آن بيان داشته وارد نيست .