معدوم بوجود موجود آن را منسوب بوجود مىكند و موجود بر آن صدق مىنمايد .
444 / 3 و از جمله مسايل آن اين كه : وجود جسم از هيولى و صورت كه هر دو معقولاند - و يا از جواهر فرد غير محسوس - و جسميّت طبيعى از كيفيات چهار گانه كه معقولاند و سياهى ؛ كه در مازو « 1 » و زاج محسوس است و سياهى آن دو نامحسوس ؛ تشكيل يافته « 2 » و عامل در ظهور همگى وجود است كه در تعيّن آن ؛ اختصاص حقيقت و مرتبه مورد شرط است . اين قابل اشكال است ، جز آنكه ثبوت اشتراك وجود - با برهان محكم - اوّلى ( يعنى در تعينش حقيقت مورد شرط است ) را دفع مىكند ، از اين روى گفتهاند : تأثير حق تعالى و ايجاد او عبارت است از بخشيدن او مر آنچه را كه باعث وحدت حقايق كونى و وجودى است ، يعنى به واسطهء اضافه و نسبت تعيّنى از جانب خود به آنها ، و ظاهر كردن احكام آنها به مقدار اضافه شده در هر مرتبهاى به حسب آن حقايقى كونى ، پس تمامى موجودات كونى صور نسبتهاى علمىاند كه عبارت از صور نسبتهاى اسمائى مىباشند .
445 / 3 اگر گويى : حاصل اين كه تأثير حقايق و مراتب در وجود به واسطهء تعيّن است ، هم چنان كه تعيّن در ظاهر شدن آنها هم اثر دارد ، بنابر اين حيرت هم چنان باقى است ، زيرا اين اثر معدوم است در وجود .
446 / 3 گويم : سخن از نوعى سهل انگارى بيرون نيست ، زيرا مقصود تأثير حقايق است در نسبت وجود به واسطهء تعين - نه در ذات وجود - چون بارها از كتابهاى حضرت شيخ قدس سره نقل نمودهايم كه : حق تعالى در هر متعينى - حال حكم بر آن متعين به احكام تعين - در ذات خود غير متعين است ، در اين سخن تمام توضيحات و همهء درستىها هست كه : ذات حق متعال در متعين هيچ اثرى نگذاشته ، بلكه تأثير از شئون حق تعالى است در حصول پيدا كردن نسبتهاى او ، و هر دو عدمىاند .
هامش
( 1 ) - نوعى از درخت بلوط كه از آن مازو مىگيرند ، و مازو مادهاى است كه به وسيله حشرهاى مخصوص در روى درخت توليد مىشود و به شكل دانهاى به اندازهء فندق در مىآيد ، اين دانهها را از روى تنه و شاخههاى درخت جمع مىكنند و براى رنگ كردن و دباغى كردن پوست حيوانات به كار مىبرند ، در طب هم استعمال مىشود . م
( 2 ) - يعنى جسم از هيولى و صورت و جسميت طبيعى . . . و سياهى . . . تشكيل يافته . م