مقام ششم در اين كه اين وجود عام نسبتش به عقل اول و تمام مخلوقات برابر است
447 / 3 نه آنگونه كه اهل نظر از فلاسفه گفتهاند : عقل اول واسطهء وجود ديگر مخلوقات است ، زيرا در وجود جز حق سبحان و عالمى كه عقل اول از جملهء آن است نمىباشد ، و عالم با تمام اجزا و جزئياتش چيز زايدى بر حقايقى كه معلوم خداونداند نيستند ؛ حقايقى كه نخست معدوم بودند و سپس اتصاف بوجود پيدا كردند ، بنابر اين عقل اول هم در ذات خود معدوم بوده و نياز به وجود مفاض دارد ، پس آن ( وجود مفاض و عام ) متوسط بين حق سبحان و عقل اول است - هم چنان كه غير آن ( عقل اول ) هم اين چنين بوده است ، زيرا حقايق نزد محققان از اهل كشف و نظر به دو وجه مجعولاند كه حضرت شيخ قدس سره بيان داشته :
448 / 3 وجه اول آنكه : اگر در ازل مجعول بودند ، يعنى موجود بوجود خارجى بودند ؛ بايد علم قديم را در تعيّن معلوماتش در خارج اثرى باشد ؛ در حالى كه اين اثر موجود نيست ، زيرا شأن علم - از آن روى كه علم است - عبارت است از استجلا و آشكار كردن كيفيت معلوم و حكايت نمودن آن - نه تأثير - ولى اگر به گونهء استنباط از جزئيات نباشد فعلى ناميده مىشود ؛ نه براى اين كه مؤثر است .
449 / 3 اگر گويى : در اين صورت تأثير لازمهء آن است - اگر چه عين آن نباشد - هم چنان كه گذشت : مبداء بودن براى مرتبه علمى - به ويژه كسى كه در قدرت كامل است - يعنى كسى كه فرمانبرداريش شمول داشته و جهل دربارهاش محال است و به واسطهء عزم و قطع بر مصالح و عواقب امور شك و دودلى در او راه ندارد ، به اين اعتبار علم فعلى مىباشد .
450 / 3 گويم : حقايق ( ماهيات ) به ذات معدوماند و آنها را ثبوتى جز در نفس عالم به آنها نمىباشد ، پس اگر آن وجودى خارجى براى آنها باشد ؛ اگر قديم بوده ؛ برابرى آنها در وجود - با حق تعالى كه عالم به آنها است - لازم مىآيد ، و در اين صورت ذات ازلى تعدّد مىيابد و اين امر ممتنع و محال است . و اگر حادث بوده ؛ عالم به آنها مؤثر از خودش در خودش بوده و ظرف براى غير خودش مىباشد ، و تمام اينها نقص در خالص و ناب بودن