يا غير براى مراتبى است كه عبارت از محلهاى معنوىاند و همگى در ذات خود امورى عدمىاند ، اثر معدوم را - اگر چه عدمى است - به گونهاى در عين وجود و در آنچه كه از تمام وجوه موجود است بنگر ؛ شگفتترين شگفتيها و حيرت خرد خردمندان را خواهى ديد . پايان سخن فرغانى .
مقام پنجم در اين كه از حق سبحان چرا به واسطهء وحدت حقيقى ذاتيش جز يكى صادر نگرديد ؟
426 / 3 اين يكى ( واحد ) نزد اهل نظر عبارت از قلم اعلاست كه به نام عقل اوّل ناميده شده و نزد ما وجود عام است كه افاضه و تابش بر اعيان موجودات كرده ، يعنى آنچه كه علم بر وجودش پيشى گرفته - خواه تا حال موجود شده باشد و يا بعدا موجود شود - و اين تجلى سارى ورقّ منشور و نور مرشوش است ، پس ناگزير از بيان دو مطلبيم : ( يكى ) درست بودن اين كه وجود صدورى است و اولين متوسط در صدور كثرت است . ( و دومى ) بطلان سخن آنان كه گويند عقل اول مىباشد .
427 / 3 اما اول : براى اين كه وجود عام چون در ذات خود - مانند اول تعالى - به عينه بسيط است ، اگر تقيدش به نسبت عموم هم نبود صادر بودنش از او درست بود ، و به واسطهء اعتبار نسبت عموم - يعنى نسبتش به هر ماهيت قابلى از عقل اول تا بىنهايت - رابط بودنش به وجود مطلق كه متعيّن مطلق است ( يعنى حق تعالى ) درست مىباشد ، زيرا عموم ( بودنش ) در واقع به واسطهء نسبت ظهورش است ، پس او داراى احديت وجود ظاهرى و كثرت نسبتهاى مظهرى - كه موجوديات مظاهراند - مىباشد ، مانند يك نگرش به چند مورد نگريستن ، و همان گونه كه مطلق وجود احدى در هر متعينى ؛ بر اطلاق خود در ذات خود و بر احديت خود و اين كه خودش خودش است مىباشد ؛ همينطور تعيّن احدى او در هر تعيّنى جزئى بر خالص اطلاق و اطلاق ناب خود و اين كه خودش خودش است در ذات خود مىباشد ، اگر چه حكم به واسطهء احكام مخصوص درست است ؛ ولى تعدد حقيقى در نسبت آن دو مىباشد ، يعنى