425 / 3 اما وجود ظاهر از جهت دوم « 1 » عبارت از چيزى است كه بدان هر صورتى كه از تعيّن يافته ( و يا : صورت هر تعيّنى از آن ) - خودش و مثلش - ادراك مىگردد ، خواه موجودى روحانى باشد و يا مثالى و يا جسمانى ، كه در هر مرتبه به حسب آن ظاهر است ، پس تأثير در تنوعات و گوناگون بودن تعينات وجودى بستگى به حقايق دارد ، و ناميدن حقايق را عين و
هامش
( 1 ) - ما براى روشنتر شدن مطلب شيخ بزرگوار - فرغانى - قسمتى از كتاب مدارج الفتوة فى شرح مهر النبوهء خودمان را در اين باب نقل مىكنيم : صور علميه اشيا به مانند ظلال و سايهاند نسبت به صفات ذاتيه الهى ، پس مجلاى ظاهر علم ظاهر وجود است و مجلاى ظاهر وجود ظاهر علم است ، يعنى ظهور وجود باريتعالى مجلاى علم او با عيان ممكنات واقع شده ، يعنى همان اعيان موجودهء در خارج ، و همچنين ظهور علم باريتعالى مجلاى وجود است با صفات و كمالات حميده ، پس هر يك از ظهورات علم مطلق و وجود مطلق نسبت به ديگرى مظهر و ظل مىباشد ، و هر يك از علم و وجود را ظهورى و بطونى است ، پس ظاهر وجود را در نزد عرفاى الهيين دو اعتبار است : او را كثرتى است نسبى و وحدتى است ذاتى ، چه خود بالذات يگانه است ولى به اعتبار نسبت و اضافات كثرت نسبى حاصل مىنمايد ، پس وحدتش به بطون ذات واحديت برمىگردد ، و اين شئونات را حروف اصلى و كليات اسماء الهى خوانند ، و شئونات كه گفتيم مقصود انوار صفات حميدهء الهى است ليكن بدون امتياز - چنان كه در مقام احديت گذشت - پس حق تعالى بر خلايق با اين اسماء حسناى خود تجلى فرمود ، تجلى واحد ولى به اعتبار تعدد مجالى و مظاهر در ظهور كثرت پيدا كرده . و چون در ظاهر وجود دو اعتبار بود در ظاهر علم نيز دو اعتبار است ، پس او را وحدتى است نسبى و كثرتى است حقيقى ، وحدتش به حسب اعيان ثابته است كه به صفت وحدت ؛ علم الهى بر آنها محيط است و از آن صور علمى ثابت بحروف مفردات و حروف بسيطه و كليات اسماء كونيه تعبير مىكنند و اين مرتبه را بطون علم نامند . اما كثرت در علم به اعتبار تعلق او به اعيان است ، زيرا اينجا اعيان را وجودى است خارجى ، يعنى در اين مرتبه علم الهى به حسب صور از يكديگر تمايز دارند ، لاجرم به حسب كثرت متعلقات ؛ در علم مطلق كثرت اعتبارى واقع شده است . عارف و اصل سيد قطب الدين نير نيريزى قدس سره در كتاب فصل الخطابش گويد :
حروف عاليات عبارت است از شئونات الهى كه عبارت از باطن وجود و ظهور اسم اعظم است ، و حروف مفردات عبارت از اعيان ثابته و اعيان مركبه و كلمات الهى است ، اعيان ثابته مطلقا در بطون علماند و ظهور اعيان ثابته در قوس ظاهر علم است كه اعيان خارجيهاند . به وجهى ديگر : حروف عاليات شئون ذاتيه است و در آنجا امتيازى نيست ؛ بلكه امتياز در حروف مفردات است كه اولين ابداع مىباشند ، و اعيان ثابته علمى به فيض اقدس واقعاند كه آنها را كليات اسماء كونى هم گويند و ظهوراتش را اعيان كونيه گويند ، و هر شئى عين ثابتش ظل هر اسمى از اسماء كه هست در آخر رجوع به همان اسم مىكند كه مبداء اصليش مىباشد ، از تقابل آينه وجود و آينهء علم مراتب نامتناهى منعكس مىگردد . پس در مرتبهء ذات حروف عاليات است و شئونات ذاتى ، و در مرتبهء تجلى اسماء الهيهاند و در مرتبهء باطن علم ؛ اعيان ثابته ، و در مرتبهء ظاهر علم ؛ اعيان كونيهاند و منشأ تمام ؛ ذات اقدس الهى است .
پس ظاهر وجود را كه وجود مطلق است و وجوب وصف خاص او است - يعنى واجب بوجود حق است - او را وحدتى است ذاتى و كثرتى نسبى از لحاظ معنى واحديت كه به معنى قيوميّت اشياء است ، و باطن ظاهر وجود را وحدتى است حقيقى از لحاظ معنى احديت كه شئونات ذات و حروف عاليات است در مقام غيب الغيب ، و ظاهر علم را كثرتى است حقيقى فرقى از جهت تعلق آن به ممكنات ، و باطن ظاهر علم را وحدتى است نسبى جمعى به اعتبار اعيان ثابته در آن ، پس اعيان ممكنات در هر مشهد و مرتبه از مراتب وجود و شهود ظهورات علم ازلىاند .