است كه از معقول بودن صرافت و نابى وحدت آن را بيرون مىآورند ، چنان كه گوييم : يك نصف دو است و يك سوم سه ، و اين همان مبداء تعدّد نسبى و يا وجودى است كه ضد كثرت است و اختصاص به مرتبهء افعال دارد ، مانند وحدت فعل و فاعل - با كثرت مجالى آن - و اين اختصاص به ذوق حضرت هود عليه السلام داشت كه گفت :
إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَ رَبِّكُمْ
، يعنى : من به خداى يگانه - پروردگار خودم و پروردگار شما - توكل دارم . ( 56 - هود ) و راز آن عدم اعتبار وسايط و سببها است ، از اين روى اخذ - يعنى گرفتن - را به هويتى كه عين ذات است نسبت داد و نه دستى و نه صفتى و نه غير اينها را بيان نداشت ، آنجا كه گفت :
ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها
، يعنى : هيچ جنبندهاى نيست مگر آنكه خدا از موى پيشانيش گرفته است . ( 56 - هود ) و اين مشهد متوسطان از محققان است ، چون مقتضى ذوق آنان اين است كه : وسايط معدّات و آماده ساز هستند نه مؤثرات و اثر گذار ، و هر فعلى كه اثر حق متعال است اصلش يكى است ولى از محلهاى متعددى فراهم مىآيد ، در نتيجه كيفياتى سودمند و يا زيانآور را در كوتاه ؛ و يا دراز مدت در پى دارد كه اثرش - يعنى سود و زيان - گاهى به انسان ؛ از جهت روحش و گاه ديگر از جهت جسمش و ديگر گاه از جهت صورت و نشأه و عالمش و گاهى هم از حيث مجموع اينها باز مىگردد .
366 / 3 گروهى بالاتر هستند كه ذوقشان اين است كه فعل وحدانى و يگانهء الهى كه در اصل مطلق از توصيف است تعيّنش به واسطهء تأثير و اثر پذيرى كيفى به حسب مراتبى است كه از آن مراتب دستهاى از احكام وجوب و امكان در قابل و پذيراى هر دو حصول مىيابد ، پس اگر غلبهء احكام وجوب بر احكام امكان ظاهر و آشكار گردد ، فعلى پس از تقيّد و قبولش مر تعدّد را ؛ طاعت و فعلى پسنديده و نيك است ، و اگر غلبه با احكام امكان و دو چندان شدن خواص وسايط باشد ؛ از جهت تقيدش معصيت و زشت ناميده مىشود « 1 » . و پسنديده و زشت به آنچه كه مناسب مرتبه شرع و يا عقل ؛ و يا ملايمت از جهت طبع و غرض دارد باز مىگردد ؛
هامش
( 1 ) - دسته اول نفع و ضرر را به علل معده نسبت مىدهند و اين دسته نفع را به جهت وجوب و ضرر را به جهت امكان نسبت مىدهند ، و زبانشان :ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ، و دسته سوم همه را به خدا نسبت مىدهند و زبانشان :قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ،وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى، است .