و « الضار » و « المنتقم » و « المذل » و غير اينها از اسماء جلالى مىباشد ، و شكى نيست كه تحقق كمال بستگى به مجموع جلال و جمال دارد .
324 / 3 شبهه و اشكال چهارم اين كه : وجود ( شخص ) موجود نيست ، هم چنان كه نوشتن ( شخص ) نويسنده نمىباشد و سياهى ( شخص ) سياه نيست ، تا جائى كه گفتهاند : مبدأ محمول از افراد نقيض خودش است ، مگر اين كه مقصودشان از اين كه مىگويند : وجود موجود است ، اين باشد كه : وجود وجود است ، نه اين كه داراى وجود است ، ولى اين كه ما مىگوييم : واجب موجود است ؛ مقصود دومى است نه اولى .
325 / 3 اگر گويى : اگر وجود موجود نباشد بايد معدوم باشد ، در اين صورت اتصاف شئى به نقيض خود لازم مىآيد .
326 / 3 در جوابش گفتهاند : ممتنع عبارت است از اتصاف شئى به نقيض خود ؛ يعنى حملش بر آن به گونهء مواطات باشد ، مانند اين كه گوييم : وجود عدم است ولى نه به واسطه اشتقاق ، يا : وجود معدوم است ، چون اين مانند اين است كه بگوييم : نوشتن مانند نويسندهاش نيست .
327 / 3 از اين روى فلاسفه گفتهاند : وجود مطلق از معقولات ثانوى است ، و قائلان به حال از متكلمان گفتهاند كه وجود از مقوله احوال است .
328 / 3 و جوابش اين كه : همانطور كه گفته شد موجود چيزى است كه داراى وجود باشد ، نه مانند كسى كه نوشتن از وى صادر مىشود ، چون تحقيق اين است كه نويسنده يعنى كسى كه داراى ملكه نوشتن است نه كسى كه نوشتن از وى صادر مىشود ، و گرنه هر اسم فاعلى اينگونه بود - در حالى كه اين چنين نيست - مانند رونده و پيشرو - و اين كه گفتيم :
چيزى كه داراى وجود باشد ، اين اعم از آن است كه داراى وجود زايد و غير آن و يا خارجى و عقلى باشد ، و وجود چيزى است كه داراى وجود غير زايد باشد ، به واسطهء غير ممكن بودن سلب شئى از خودش ، پس اثبات براى شئى لازم و ضرورى است ، از اين روى فلاسفه گفتهاند : وجود واجب الوجود عين او است ، و اشعريان هم دربارهء هر موجودى چنين قائلاند ، و اين اشعريان و بيشتر از خرد و ران معترفاند كه وجود به شكل ( قضيه منطقى ) اول موجود
مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 151
مساهمون: محمد بن حمزة الفناري ( ابن الفناري )
ص١٥١