تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الأنس ( پيوند استدلال و شهود در كشف اسرار وجود صدرالدين قونوى ) ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
333 / 3 گفته نمىشود : پس مطلق و كلى و مشترك - هم چنان كه شأن واحد شخصى است - نمىباشد ، حتى اگر كلى بودنش را هم ملتزم شويم در خارج موجود نخواهد بود ، پس واجب نيست . 334 / 3 چون گوييم : بهشتى جواب اين را داده كه وجود به حسب خارج ، شخصى است ؛ و كلى بودن آن در ذهن عارض مىشود ، بنابر اين منافاتى بين آن دو نيست 335 / 3 و گفته : به اين دليل آن‌چه گفته‌اند : اگر كلى بود واجب واحد بالنوع بود نه بالشخص ؛ نيز دفع خواهد شد ، زيرا جايز است كه در خارج واحد شخصى باشد و در ذهن واحد نوعى ، و اينجا محل تأمل و انديشيدن است ( يعنى پذيرفته نيست ) زيرا تعيّن وجود واجبى در ذات خودش عين ذاتش مىباشد . پس اگر تعيّن يافته به اين تعيّن شخصى باشد ؛ كلى و نوعى بودنش از جهت ذهن تصور نمىشود ، مانند تعيّن زيد ، و اگر اين تعيّن نوعى كلى باشد ؛ در اين صورت شخصى نخواهد بود . آرى ! تعيّن حقيقت جزئى غير تعيّن ذات او است ، از اين روى اوّلى كلى است و ديگرى جزئى ، و وجود واجبى را در ذات خويش جز يك تعيّن كه آن هم عين خودش ( يعنى ذاتش ) مىباشد نيست . 336 / 3 جواب اين كه : حقيقت همان بود كه گفته شد ، يعنى تعيّن غير وجود بستگى به جفت شدن و اقتران وجود به ماهيت و يا هويت اختصاص يافتنش بدان دارد ، اما وجود مطلق ؛ تعيّنش عين وحدتش و وحدتش عين حقيقتش مىباشد ، و آن‌چه كه ذاتى است نه جدا مىشود و نه نابود مىگردد ، بنابر اين تعدّد و اشتراك جز در نسبتهاى جزئى و يا كلى آن تصوّر نمىشود ، و ذات اقدس او همان‌گونه كه بوده و هست و خواهد بود در تمام احوال يكسان است ( و تغييرى نمىپذيرد ) پس وحدت او در نهايت كمال است به طورى كه اصلا كثرتى در مقابل آن تصوّر نمىشود ، بلكه وحدت او هم - چون عين حقيقت و ذاتش مىباشد - در مقام تحقق و ثبوت عين كثرت است ، و آن وحدتى كه تقسيم به جنسى و نوعى و شخصى مىشود ؛ وحدت عددى است كه در مقابل كثرات تصور مىشود ، در حالى كه وحدت حق متعال در ذات خويش از اينها بسى دور است ، يعنى از آن روى كه هست نه به كلى و نه به جزئى و نه به نوعى و نه به شخصى توصيف نمىشود ، و اينها كه گفته مىشود حالات نسبت‌هاى علمى اويند ، لذا تعينات