302 / 3 بدان كه منكران اين مطلب كه : حقيقت حق متعال همان وجود مطلق است ، يعنى اهل نظر و متكلمان را شبهه و شكهايى است كه صاحب كتاب مقاصد آنها را در شرح خودش جمع كرده و خشنود بدانها است « 1 » ، پس براى دفع دودلى و شك خردهاى ضعيف ناگزير از رفع و ابطال آنها است ، و نيز براى كسى كه مىپندارد پس از تباهى و فسادى كه بدين عمل انجام داده به بالاترين مقام رياست حكما و علما رسيده آگاهى و هشدارى است كه وى در اطراف معرفت و شناخت حقايق اشيا مطلقا نگشته است . به خداوند جليل از جهل مركب پناه مىبريم ؛ چه رسد كه با الفاظ پشت هم قطار كرده لاف زنيم . پروردگارا ! ما را ببخش و بيامرز و در ظاهر و باطن ما را به خودمان وامگذار و به آنچه كه در پيدا و پنهان خشنود از آن نيستى ما را مبتلا و گرفتار مفرما و امور ما را از جهت انديشيدن و ذكر و يادآورى خودت اصلاح كن « 2 » .
303 / 3 شبهه و اشكال اول اين كه : مطلق جز در ذهن تحقق ندارد ، و واجب كسى است كه وجودش در خارج واجب و ضرورى است .
304 / 3 جوابش اين كه در اصول پيشين گفته آمد : حق وجود كلى طبيعى است در خارج ؛ به واسطه يكى از دو قسم آن وجود مخلوط است « 3 » ، و در جاى خودش شبهه و اشكال منكران آن پاسخ داده شده است .
هامش
( 1 ) - مسعود بن عمر بن عبد الله تفتازانى حنفى ملقب به ملا سعد الدين و معروف به ملا سعد تفتازانى با سيد شريف جرجانى دانشمند معروف و صاحب شرح مواقف و رسالهء تعريفات و غيره معاصر بوده است ، سيد شريف با آن همه جلالت علمى در بدايت امر به وى احترام مىگذارده - چون هر دو حنفى بودند - ولى در نتيجه يك بحث علمى كه در مجلس تيمورلنگ در ميان ايشان درگرفت به شدت از وى برتافت و در ردّ و طعن تأليفات وى و خودش اهتمام فراوان به كار برده و فروگذارى نمىكرد . او - يعنى ملا سعد - كتابى به نام مقاصد الطالبين دارد كه خود شرحى بر آن نوشته كه فقط يك بار در سال 1277 هجرى در تركيه چاپ شده است ، وى به شدت از اهل بيت عليهم السلام منحرف بوده و توهيناتى فراوانى به امامان و علماى شيعه دارد كه در شرح مقاصدش مشهود است و زبان از تكرارش معذور . م
( 2 ) - يعنى از امثال سعد تفتازانى و اوهام خرافى او به تو پناه مىبريم و ما را چون او به خود واگذارمان مفرما . م
( 3 ) - اين شبهه ناشى از آن جا شده كه مفهوم ذهنى به حقيقت خارجى مشتبه شده ، ولى اطلاقى كه ما دربارهء حق تعالى قائليم عين وجود صريح خارجى است كه نه تعيّن دارد و نه ماهيت ، بلكه نور و حقيقت خالصى است كه نه راهى براى بطلان آن و نه طريقى براى نفى آنكه همان تعيّن و يا لازم آن هست مىباشد ، اما اطلاق مفهومى ؛ نزد همگان خارج از حقيقت حق متعال است ، يعنى نسبت حقيقت حقى الهى اطلاقى با مفهوم وجود مطلق ؛ نسبت ماهيت است با افرادش . ديگر آنكه مخلوط را وجودى نيست ولى طبيعى را وجود است ، يعنى از راه حمل طبيعى بر افراد خارجى ، و حمل مقتضى اتحاد است ؛ يا از جهت مفهوم كه معنى ندارد ، و يا از جهت وجود كه همان مدعاى ما است .