همگان - موجود است . و همين طور مجرد ؛ ضد آميزش و مخالف آن است ، و قيد عدمى مفيد تركيب در عقل است - و اگر چه مفيد آن در خارج نباشد - و حق متعال از هر دو منزّه و دور است . و همين طور شئى مؤثر در ضد و مخالف خود نيست ، و اين كه وجود چون امكانش هست كه عين موجود باشد ؛ لذا ثبوت وجود براى وجود درست و به جا است ، و اين مستلزم آن است كه اهل تحقيق قائل بدانند و آن اين كه : حق تعالى عين وجود مطلق است .
273 / 3 و تحقيق ديگر اين كه وجود داراى دو معنى است : يكى مخالف عدم و نقيض آن است و آن اسم است و وجود حقيقى ناميده مىشود ، و دوم اين كه مصدر « وجد » است كه به معنى موجوديت استعمال مىشود ، يعنى شئى داراى وجود اوّل - و يا موقع و يا محل آن - مىباشد و به نام وجود اضافى ناميده مىشود ، مانند كتك خوردن كه عين زدن نيست ؛ و گرنه نسبتش به زننده جايز بود ، بلكه تحقيق اين است كه زدن نسبتى است بين زننده و زده شده ؛ و نسبت ؛ خود نسبتى است به نسبت داده خود ، و نسبت زدن به كتك زننده به نام كتك زدن ؛ و به زده شده به نام كتك خوردن ناميده مىشود و هر يك از آن دو به نام حاصل مصدر - نه مصدر - ناميده مىشود ، بنابراين موجوديت به معنى اول به وجود نسبت داده شده و از آن حاصل است ، مانند كتك خوردن به واسطه زدن و آن مخلوقات را حاصل است « 1 » . و اول ( تعالى ) موجودى است كه وجود از ذات ؛ و بلكه عين ذات او مىباشد ، و اين مسألهء دقيقى است كه هر كس در آن انديشه كند بر اصل اشتباهات گمراهان - از فيلسوف نماها و لاف زنان كه تحت طبقه بيهودهكاران و بطالاناند - پى خواهد برد .
274 / 3 و اما چهارم - يعنى وجود مقيد باشد - پس اگر واجب هر دو امر باشد ( يعنى وجود و قيد ) در اين صورت مركب خواهد بود ، پس يا وجود است - كه آن مطلوب است - و يا قيد . ( اگر قيد باشد ) ناچار وجود يا معروض و يا عارض آن است ، پس اگر واجب قيد باشد معروض واقع شده و وجود واجب در خارج معلول قرار مىگيرد ؛ چون سخن در عروض خارجى است ، پس ممكن بوده و همانگونه كه در شأن عارض خارجى بيان شده ؛ علت - به
هامش
( 1 ) - اين شبيه مذهب ذوق التأله و يا عين آن است ، و شايد محقق دوانى مذهب و روشش را از اينان - يعنى اهل ذوق و عرفان - گرفته باشد ، و يا ذوقش مطابقت با ذوق اينان يافته باشد .