واسطهء وجود - بر آن پيشى دارد ، و اين فرض ؛ محالاتى را لازم مىآورد كه برخواهيم شمرد . و اگر قيد واجب باشد ؛ عارض شده است و نفس واجب در خارج محتاج و معلول قرار مىگيرد ، زيرا عروض ؛ خارجى است ، در نتيجه خلاف فرض و امكان واجب لازم مىآيد .
برهان دوم
275 / 3 اگر حقيقت حق متعال وجود مطلق نباشد ؛ يا وجود خاص خواهد بود - مانند نظر دو شيخ متكلم - و يا اين كه وجودش زايد باشد - مانند نظر همگان - يعنى زيادى در خارج ، چون زيادى در عقل را قائلان به عينيت اعتراف دارند ، و دو نظر آخرى باطل است و حقيقت همان نظر اولى ( يعنى وجود مطلق ) است .
276 / 3 اما عينيت وجود خاص ، براى اين كه آنچه كه بدان داراى خصوصيت است اگر داخل در آن ( وجود ) باشد ؛ واجب مركب خواهد بود ؛ و اگر خارج باشد ؛ واجب عين آنچه كه وجود است - يعنى مطلق - خواهد بود و خصوصيت صفتى عارضى مىشود كه بيانش گذشت ، پس ناگزير از امتياز و جدايى آن در ذاتش مىباشد ، و جايز نيست كه امتيازش به واسطه نبودن مقارن و جفت بودن باشد ، و گرنه خصوصيت عارضى - چنان كه مىپندارند - مقارنش نمىباشد ، پس مشخص شد كه امتيازش به واسطه نبودن اعتبار مقارن بودن مىباشد و همين مطلوب است .
277 / 3 اما زياد بودن وجود در خارج ؛ اين با وجود شهرت بطلانش و لازم داشتنش مر بسيارى از محالات را از قبيل پيش بودنش بر وجود به واسطه وجود در خارج و تعدد وجودات آن - در حالى كه فرض وحدت آن است - و بلكه متناهى نبودن وجودات ثابت و محقق در هر موجودى روشن است ؛ چون وقتى كه به تمام وجودات خارجى نسبت داده شود ؛ عدم وجود براى او در ذاتش لازم آمده و در نتيجه به واسطه مخلوق خودش حصول پيدا كرده و تأثير معدوم در وجودات لازم مىآيد ، لذا در اين باره گوييم : جايز نيست هر يك از عارض و