مبادى است و تصديق به « هليّت » و ثبوت آن است ؛ چون نزد همگان آن را اجزاى علم است ، زيرا اثبات احكام شئى فرع ثبوت آن است و همانگونه كه گفته آمد - نزد ما - از مسائل است و اكنون هدف چگونگى ارتباط بين آن و بين صفات است ؛ مناسب حال تحقيق اين است كه اينجا تصور وجود حق مشخص شود ، چون اين موضوع است و اشاره به « هليّت » آن ، و اين نزد ما اولين از مسائل است .
253 / 3 سپس « 1 » چگونگى « هليّت » آن از وحدت كامل است تا روشن شود كه او مبدئى حقيقى براى هر كثرتى است ، چون متعدّد به واسطهء واحد پيشى گرفته است .
254 / 3 سپس ادراك موضوع به هر صورتى كه امكانش هست .
255 / 3 سپس چگونگى نسبت وجود به ذات حق متعال و حقايق صفاتى او و حقايق وجودى و آنچه كه به هر اعتبارى معناى او است .
256 / 3 سپس اين كه فايض نخستين است كه واسطه بودنش بين او و كثرت درست مىشود .
257 / 3 سپس اين كه اين فايض نسبتش به تمام مخلوقات برابر است .
258 / 3 سپس اين كه به چه سبب مناسبت با اول داشت كه فايضى غير مخلوق باشد و به چه سبب مناسبت با مخلوقات داشت تا مترتب بر آنها گشت . نتايج آن از جهت نزديكى و دورى و قوه و ضعف و برترى و پستى مختلف است و بستگى به اختلاف استعدادها و قابليتها دارد ؛ و اين تازه علت آن نيست ؛ چون غير مجعول است .
259 / 3 سپس اين كه كدام مرتبه از آنها منبع است كه كثرات از آن صادراند ؟
260 / 3 سپس اين كه اعتبار مبداء بودن حق تعالى از اعتبار وحدت و غنا و بىنيازيش - با وجود ثبوتش در دو حال - چگونه ممتاز و جدا مىشود ؟ اين ده مقام است :
هامش
( 1 ) - يعنى پس از مسألهء هليت چگونگى آن از . . . است و سپسهاى بعدى هر يك مطالبى است كه بعدا عنوان مىشود . م