آن عبارت از اشعه و تابش انوار علم در مراتب قوا ؛ به واسطهء احديت جمع « 1 » است - اين چنين در تفسير آمده - .
191 / 3 اگر گويى : شيخ كبير رضى الله عنه در كتاب تدبيرات الهى در مملكت انسانى گفته : حواس تمام محسوسات را گرفته و به حس مشترك - كه صاحب خراج خيال است - مىدهد و آن هم آن محسوسات را در گنجينهء خيال جاى مىدهد ، در اين وقت محسوسات متخيلات ناميده مىشوند .
192 / 3 پس خيال صاحب خراج است و تحت فرمان ذكر ( ياد ) كه آنها را حفظ مىنمايد و به نام مدركات و يا محفوظات ناميده مىشود ، و آن ( ذكر ) صاحب خراج است و تحت فرمان فكر ؛ كه بر وى ( فكر ) عرضه و پخش مىكند و از تحت فرمانها پرسش مىكند و درست و نادرست را جدا مىسازد كه به نام متفكرات ناميده مىشود .
193 / 3 و فكر خود صاحب خراج است و تحت فرمان عقل ، و چون بر وى چيزى از علوم و اعمال مفصل عرضه شود - يعنى اين عمل چشم است و اين عمل گوش است و اين عمل زبان و غير اينها - نام آنها به معقولات انتقال يافته ؛ و عقلى كه در حكم وزير است آنها را گرفته و به روح كلى قدسى مىرساند ، در اين حال نفس ناطقه از عقل اجازه خواسته و پس از ورود ؛ تمام معقولات را به حضور عقل عرضه مىدارد و مىگويد : درود بر سرور ارجمند و خليفه ( حق ) : اين نتيجهء پرداخت حضرتت بر دست كارگزاران خودت است كه به جنابت رسيده است ، پس از آن روح آنها را گرفته و به سوى حضرت قدس روان مىشود و بر سجده مىافتد و سر را كه از سجده برمىدارد اعمال از دستش - به واسطهء دهشتى كه در آن تجلى وى را فرا گرفته بود - مىافتد ، در اين حال ندا داده مىشود كه : تو را چه شده ؟ گويد : اعمال فلان فرزند به همان بود ؛ حق متعال مىفرمايد : آن را با كتاب مبينى كه پيش از آنكه بيافرينمش نوشتهام مقابله كنيد كه هيچ حرفى در آن واگذار نشده . سپس فرمايد : عنان او را به سوى عليين
هامش
( 1 ) - مقصود از احديت جمع مرتبهء كامل غيبى نفس نيست - هم چنان كه آن يكى از اطلاقاتش مىباشد - بلكه مرتبهء محيطى است كه بر تمام مراتب گسترش دارد و او را هيچ كارى از كار ديگرش باز نمىدارد ، و اين بسط و گسترش مؤكد جمعيت احديت است .