است ، و اما فطرى بديهى بودنش ؛ به واسطه حصولش بدون وساطت قواى بدنى باشد ، و اين همان چيزى است كه حضرت شيخ قدس سره در تفسير فاتحه قسم دوّمش قرار داده و گفته :
سپس تصور بسيط نفسانى وحدانى - مانند تصور اصل كلى - است كه آغاز تقاصيل فروع و شعبههاى آن مىباشد ؛ آن فروعى كه امكان ياد آوردن آنها - با عدم حاضر آوردن جزئيات آنها - هست ، و آنها در ذهن - پس از تصور - كمكم تشخص مىيابند .
186 / 3 اگر گويى : پس بخشى را كه در تفسير نخستين اقسام و بخشها قرار داده ؛ و آن شعور اجمالى وحدانى ؛ و آگاهى عالم به آنچه كه در ظاهر و باطنش از سرّ جمعيت و حكم نور از پس پردههاى احكام كثرتش مىباشد كجا است ؟
187 / 3 گويم : آن را در اينجا « 1 » بيان نداشته چون حضرت شيخ قدس سره در آن جا « 2 » گفته : آن تصورى علمى نيست ، بلكه ادراكى روحانى جملى ( مختصر و فشرده ) از پس حجاب و پردهء طبيعت و وابستگىها است ، بنابر اين در مراتب علم - جز به اعتبار قوهء قريب از فعل - داخل نمىشود « 3 » .
188 / 3 دوم تصور ذهنى خيالى است ، و آن تصور جزئى است ولى به واسطهء قوهء باطنى - مانند متخيله - پس نسبتش به ذهن است ، چون قوهاى بدنى است و زمينهساز براى ادراك باطنى مىباشد و تيز هوشى نهايت خوبى آن قوه است و ( نسبتش ) به خيال است ، چون آن ( قوه خيالى ) مدركات حسى را مىگيرد و به صورتهايى مثالى كه لطيفتر از حسّى هستند حكايت مىكند ، چنان كه معانى روحانى را به صورتهاى غليظتر از خودشان حكايت مىكند .
189 / 3 سوم تصور حسّى است و آن ادراك محسوسات است به هر حسّى از حواس پنج گانه ظاهرى كه مشهوراند .
190 / 3 چهارم جامع و فراگير همه ؛ يعنى تصورى كه مركب از اين اقسام تصورات است و
هامش
( 1 ) - يعنى مفتاح الغيب . م
( 2 ) - يعنى تفسير فاتحه . م
( 3 ) - ادراك روحانى يعنى سرّ وجودى احدى كه جامع تمام حقايق است ولى به واسطه علايق و وابستگىهاى جسمانى و حجاب و پردههاى طبيعى پوشيده شده است ، و اين عقل هيولانى مصطلح حكيم نيست ، و اگر چه اين وهم را بيان حضرت شيخ قدس سره مىآورد كه : مگر به اعتبار قوهء قريب از فعل .