نفوس هم در نور داشتن و شرف و غير اينها از صفات كمال تفاوت پيدا مىكنند ، پس لازم است كه ( نفوس ) در تعقلاتشان خالى از خواص مزاج نباشند و نيز لازم است كه هر نفسى با عالم علوى و نفوس آنها - به موجب آنچه كه در مزاج آنها از آثارش ( مزاج ) ظهور مىيابد و باز به حسب حكم وقتى كه در آن اجتماع اجزاى مزاجى وقوع مىيابد - مناسبت داشته باشد ، و ناگزير قواى برخى از آنها غالبتر است ؛ و در نتيجه نسبت نفس و مزاج آن به اين فلك و نفس و عقل آن قوىتر و تمامتر است ، لذا ادراكش به حسب مرتبهاى است كه در آن جا برايش تعيّن يافته ، به ويژه پس از ترقى و معراج روحانى به مقام كمال نسبى خود ؛ و يا به مرتبهء كمالى كه كاملان دارند ، آنان كه حقايق را در بالاترين مراتب تعيّن خودش - همانگونه كه در علم حق تعالى در ازل تعيّن يافته - ادراك و مشاهده مىكنند .
66 / 3 و به اين تفاوت مرتبهاى پيغمبر صلى الله عليه و آله در بياناتش اشاره فرموده كه در معراجش با ارواح انبيا در آسمانها اجتماع داشته ، اين اشاره به مرتبهء نفوس آنان - به موجب مناسبت ثابت ( و يا ثانى ) بين آنها و بين نفوس آسمانى و عقول عالى - مىباشد ، و گرنه شكى نيست كه نفوس ؛ متحيّز و داراى مكانى نيستند و كاملان و نزديكان به كمال همانگونه كه همگان مشاهدهاش مىكنند مشاهده مىكنند .
67 / 3 و از آن جمله اين كه وجود عام به واسطهء نسبتهاى احدى « 1 » جوادى مطلق ؛ مقابل تمام موجودات است ؛ و علم حق تعالى بدان ؛ آنگونه است كه خودش را به خودش و به آنچه كه در خودش است ؛ يعنى از جهت عين علم خود به ذات خود مىداند - ولى از حيث امتياز نسبى - و آن علم اولين لازم حق متعال است و به اعتبار اين علم مبدئيت وى تحقق مىيابد و ايجاد عالم از جانب حق تعالى به حسب اين علم عقلى است كه تابع حقايق مىباشد . روشن است كه تعلق علم او به جزئيات بهگونه جزئى ؛ مانند تعلق علم او است به هر جزئى - بدون واسطهء عقول - هم چنان كه بعضى از حكما قائلاند كه علم او بر وجه كلى است .
هامش
( 1 ) - يعنى از جهت تعلقش به متعلقات و معلومات ، و اين اشاره است به علم تفصيلى كه در حضرت واحديت است ، چون آن مبداء و سرآغاز ايجاد عالم بهگونه تفصيلى است كه بعدا گويد : و انشاء و ايجاد عالم از آن ، يعنى به حسب آن علم عقلى است كه تابع حقايق است .