- كه آن امر اقتضاى زبانى را دارد كه بدان نازل شده - نمىكند و يا اصول شرعى محقق را در آن ( كلام حق ) عيبناك نمىكند مگر آنكه آن امر درست ؛ و مقصود و مراد خداوند مىباشد ، يا نسبت به آن متكلم و يا نسبت به او و هر كس كه با او در ذوق و فهمش مشاركت دارد ، و سزاوارتر بودن بعضى از معانى بدان جا - به واسطهء امورى مشروح از قبيل اسباب نزول و سياق و اسلوب آيه - منافى آنچه بيان داشتيم نمىباشد ، چون ثابت شده كه داراى ظاهرى و باطنى است .
31 / 3 اما از جهت عقل : زيرا كه نتيجهء شئى عبارت است از اثر حاصل از آن شئى كه لازم آن مىباشد ، خواه كلى باشد و يا جزئى ، و از محالات است كه لازم ؛ ضد ملزوم و يا نقيض و مخالف آن باشد ، خواه لزوم كلى باشد و يا جزئى .
32 / 3 و آنچه گفته مىشود كه لزوم جزئى بين دو چيز ثابت است ، و اگر دو نقيض به برهان از شكل سوم باشند ( چه مىشود ؟ « 1 » گوييم ) اين از باب استلزام محال ؛ محال است مىباشد « 2 » و سخن در امثال اينها نيست .
33 / 3 تحقيق آن اين كه : وقتى تقدير لزوم جزئى تحقق و ثبوت يافت ، نتايج نيز تحقق مىيابد و نتيجه خود مناسب آن است ، و اگر تحقق نيافت ؛ بنابر اين مترتب ؛ نبودن نتايج است نه نتايج نبودن .
34 / 3 اما بيان انواع نتايج : كليات آن پنج ؛ يعنى به تعداد نكاحها است :
35 / 3 نخست : نتايج اجتماع نسبتهاى اسمائى ؛ صور حقايق متعين در علماند .
36 / 3 دوم : نتايج اجتماع معانى و حقايق ؛ صورتهاى ارواحى هستند كه در نفس خود متعيناند .
37 / 3 سوم : نتايج اجتماع ارواح است كه صورتهاى عالم مثال و يا صورتهاى اجسام
هامش
( 1 ) - تقريرش اين كه : هرگاه دو نقيض پيدا شد يكى از آن دو تحقق مىيابد و هرگاه دو نقيض ( تحقق نيافته ) با هم جمع شدند ديگرى تحقق مىيابد پس نتيجه اين مىشود كه هرگاه يكى از دو نقض جمع شدند ديگرى تحقق مىيابد ، پس لزوم بين دو نقيض - بر اين فرض - لازم مىآيد .
( 2 ) - يعنى نتيجه شئى ضد و مخالفش باشد ، و جواب حقيقى همان است كه گفته : تحقيقش . . . تا بعد فرض لزوم ، پس نتيجه شكل و مناسب آن است نه مخالفش تا آنكه اصل و قاعده خراب شود . و اين از باب استلزام . . . است يعنى از باب لزوم بين دو نقيض .