فصل دوم در اين كه شئى ضد و مخالف خودش را در هيچ نوعى از نتايج نتيجه نمىدهد
24 / 3 نتايج شئى يا از آن جهت كه شئى است مىباشد ؛ يعنى نه به وجهى از وجوده شئى ( كه بعدا توضيحش خواهد آمد ) و نه به اعتبار شرطى زايد ، مانند نتايج اوصاف و اخلاق و كمالاتى كه فرزند به واسطه سرايت و انتقال از پدرش آنها را حاصل مىكند ، هم چنان كه پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود : فرزند سرّو باطن نهفتهء پدرش است .
25 / 3 و يا از جهت وجه خاص « 1 » آن شئى است كه محققان آن وجه را مىشناسند ، و آن وجهى است كه قلب به حضرت غيب الهى و عالم معانى - از وجوه پنجگانهاش ( كه توضيحش بعدا خواهد آمد ) - دارد ، و به اعتبار اين وجه خاص كه سرّش مىباشد تجلى الهى تعيّن مىيابد « 2 » ، مانند اوصاف فرزند و اخلاق او كه مخالف حال پدرش باشد ، چنان كه خداوند مىفرمايد :
يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ
، يعنى : زنده را از مرده بيرون آورد ( 95 - انعام ) يعنى مؤمن را از كافر و امثال آن ، و از آن جمله هر چه را كه شئى بدون كيفيت مىبخشد و پزشك گويد كه آن امر ( بدون كيفيت ) به واسطه خاصيت و طبيعت است ، مانند كشيده شدن و جذب آهن توسط آهن ربا .
26 / 3 و يا آنكه به اعتبار شرط و يا شرطهايى بيرون از ذات شئى است ، چنان كه از تبريد سقمونيا « 3 » به واسطهء اسهال ( روان شدن ) صفرا حرارت توهم مىشود « 4 » ، و از نتايج روحانيت باقى ، حوادث و پديدههاى از بين رونده و فانى - به اعتبار توسط حركات فلكى و
هامش
( 1 ) - يعنى وجه خاصى كه قلب به عالم معانى دارد .
( 2 ) - يعنى اين وجه خاص سرّ تجلى الهى است .
( 3 ) - سقمونيا و اشقمونيا مأخوذ از يونانى است و گياهى است پيچيده شبيه به لبلاب كه در كوهها و زمينهاى سنگلاخ مىرويد و شاخههاى درازى دارد كه روى زمين مىخوابد ، بيخ آن درشت و ستبر شبيه زردك است اما مجوف و بدبو است ، از بيخ آن شيرهاى به دست مىآيد كه در طب براى معالجهء بعضى بيماريهاى معده و دفع كرم روده به كار مىرود و آن را محموده هم گفتهاند .
( 4 ) - اين مثال شرط خارج است ، يعنى تبريد سقمونيا كه گرم است براى شرط و واسطه ؛ كه اسهال صفر است ، پس نخست توهم مىشود كه ظهور تبريد از چيزى گرم عبارت از نتيجه دادن شئى است مر آنچه را كه ضد و مخالف خودش است ؛ ولى به واسطه ملاحظهء وسط ، پس روشن مىشود كه تبريد نتيجه تضاد سقمونيا نيست .