174 / 2 سپس گوييم : چون ولىّ به اين مقام تحقق يافت ؛ بخش حقايق « 1 » برايش آشكار مىشود ، و اين به واسطه پايان يافتن سير اوّلى محبّى او - پس از تحقيق و ثبوتش به تمام آنچه كه اسم « الظاهر » از اسماء در بردارد - مىباشد ، لذا آغاز در سفر دوم محبوبى مىكند ، يعنى براى مشاهدهء كثرت تعينات نسبى كه منسوب به شئون باطنى هستند ؛ كه آن شئون باطنى خود آينهاى مر وحدت وجود عينى ( خارجى ) را هستند كه حكمشان بر روح غالب است .
175 / 2 زيرا وجود را دو حكم است : يكى از جهت مفيض بودن و اين كه اثرش بر روح غالب است ، و ديگر از جهت مفاض بودن و اين كه اثرش بر نفس غالب است ، پس وحدت شعاع وجود عينى در نفس - از آن جهت كه مفاض است - آينهاى است مر كثرت احكام حقايق كونى را ، لذا اين كثرت منطبع و نمودار در آينه ظاهر است و صفحهء آينه پنهان ، همان گونه كه شأن آينهء محسوس اينگونه است .
176 / 2 و اما در روح : كثرت شئون وجود علمى كه داراى نسبت باطنى هستند ؛ يعنى آنها كه صورتشان حقايق كونى است ، آينه وحدت وجود عينى ظاهرىاند ، پس در آن ؛ وحدت ظاهر است و كثرت شئون باطن است .
177 / 2 پس در سير اول پردههاى كثرت احكام از آينهء وحدت وجود كنار مىرود ؛ تا آن جا كه وحدت وجود كه ظاهر از عين كثرت نفس و صورتهاى عالم است تجلى كند و به واسطه اين كثرت - در قوس نزول - كمال حاصل براى وجود واحد ظاهر و آشكار شود .
178 / 2 و در سير دوم حجاب وحدت وجود عينى را كه اثرش بر روح غالب است ؛ از آينهء كثرت شئون نسبى ؛ كه به وجود علمى باطنى نسبت داده شده كنار مىزند تا تجلى باطنى - يعنى علوم غيبى و اسرار الهى - به واسطهء خصوصيات اين كثرت نسبى ظهور پيدا كند ، و پس از گشوده شدن روح ؛ بين احكام حقيقت كونى آن و بين احكام سرّش - يعنى وجود عينى نسبت داده شده - امتزاج و فعل و انفعالى حاصل گردد ، هم چنان كه بين آن و بين نفس نخست چنين امرى جارى شد ، ولى در اينجا فعل را به سرّ ؛ و انفعال را به روح نسبت مىدهد ، در اين
هامش
( 1 ) - بخش حقايق ده است : مكاشفه - مشاهده - معاينه - حيات - قبض - بسط - سكر - صحو - اتصال - انفصال .