184 / 2 و چون محدود در اين مقامات چهار گانه گشت ، وى در قبض است ، و چون گشايش يافت به طورى كه به واسطه ديگرى از محدوديت گذشت ، وى در بسط است ، و قبض و بسط را معناى ديگرى نيز هست و آن اين كه : اگر مدد و ياريش در اين امور از مقام جلال و عظمت غيبى و اطلاق آن باشد ؛ سالك سيار در پردههاى قبض چنان در مىپيچد به طورى كه فرصت ادراك و نظر از او گرفته مىشود ، و اگر در عين و مراعات جمالى باشد ؛ در صورت سئوال و فروتنى ظاهر مىشود و در حالت بسط است ، و بسا مىشود كه از نيروى ذوق مست شده و ( از شدت خوشى ) از حد خويش تجاوز كند ، ولى هنگامى كه هوشيارى يافت توبه كرده و باز مىگردد ، و اين بالاترين مقام توبه است . سپس به واسطهء ريزش امداد بر وى ؛ اتصال مىيابد و اين همان اتحاد به مددرسان است ، سپس از اتصالات كه در پايان نوعى از انفصال است جدا مىگردد . سپس از ديدن هر دو - چون هر دو عين علت « 1 » داشتن است - جدا مىشود . و اينها تمام از شاخههاى مرتبهء دوم از تلوين است .
185 / 2 حال گوييم : چون آخرين مرحلهء اين بخش پايان پذيرفت و تحقق به مقام تمكين كه اختصاص بدان دارد يافت ، در اين وقت به مقام تجلى باطنى گذر كرده و مبادرت به ورود در مقام جمع الجمع مىكند ، يعنى به واسطه تحقق و ثبوتش به حقيقت معرفت كه عبارت از احاطه به عين ( ثابت ) خود و ادراك آنچه به سود و زيان خويش است ، و اين آغاز مقامات بخش نهايات « 2 » است ، و در اين مقام واقعا خواهد فهميد كه هنوز بقيه و آثارى از حقوق فناء ؛ در فنايى كه عبارت از زائل كردن قيد تقيّد است به حكم يكى از دو تجلى ظاهر و باطنى بر او - به طورى كه هيچ يك از ديگرى پوشيده و محجوب نگردد - هست .
186 / 2 در اين حال توجهى حقيقى به حضرت جمع الجمع كرده و در اين امر به واسطهء استعداد خويش ( و يا به زبان استعداد خود ) از آن حضرت يارى و كمك مىجويد ، لذا عنايت ازلى نخست به واسطهء فناى معرفت مقيدش ؛ به يكى از دو تجلى ( ظاهرى و يا باطنى ) او را تدارك ؛ و ديگر آنكه به واسطهء فناى تعيّن هر يك از آنها و امتيازش در مقام جمع الجمع او
هامش
( 1 ) - زيرا ديدن اتصال و انفصال عين مريضى و علت داشتن است ، زيرا نشانهء بقاءانيت كه منافى فناى ذاتى است مىباشد .
( 2 ) - بخش نهايات ده است : معرفت - فناء - بقاء - تحقيق - تلبيس - وجود - تجريد - تفريد - جمع - توحيد .