تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود ( فارسى ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
43
خود كبوتر چيست اى داناى كل * ذكر دل گهگاه ارسال رسل هست قمرى صورت اطوار دل * گوش كن از عارفان اسرار دل كوف آمد ذكر صهو و انزوا * ساز تعليم علوم انبيا بوم استبعاد شد از اوليا * صورت تقليد دان خفاش را بعد از آن توحيد بوتيمار دان * مرغ لك‌لك را حصول مال خوان خود شتر مرغ است تدبير خطا * مرغ آبى چيست پاكى نفس را صرف همت در فنا عنقا شناس * با فنا سيمرغ را ميكن قياس رب ارباب است عنقاى بقا * منطق الطير است اين اسرارها عارف اسرار مرغان گر شوى * مرغ معنى را به جان چاكر شوى من چه گويم شرح عالم‌هاى دل * با كسى كو را فروشد پا به گل محرم اسرار دل اهل دلست * هر كه نبود اهل دل ناقابلست دل چه باشد مخزن گنج يقين * اهل دل دان عارف اسرار دين

در جامعيت انسان و تطابق ميان آفاق و انفس به مقتضاى سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ

و طريق معرفت نفس و خدا به حكم : من عرف نفسه فقد عرف ربه . 175
تو به معنى جان جمله عالمى * هر دو عالم خود تويى بنگر دمى لوح محفوظ است در معنى دلت * هر چه مىجويى شود زو حاصلت در حقيقت خود تويى ام الكتاب * هم ز خود آيات حق را بازياب صورت نقش الهى خود تويى * عارف اشيا كماهى خود تويى تو به معنى برترى از انس و جان * هر چه بينى خود تويى نيكو بدان انتخاب نسخه عالم تويى * سرشناس علم الآدم تويى از كمال قدرتش بين بىشكى * كو دو عالم را نمايد در يكى نقش آدم را رقم نوعى زند * كو دو عالم را از او پنهان كند در سه گز قالب نمايد او عيان * هر چه بود و هرچه باشد در جهان بحر عمان آمده در كوزه‌اى * كرده عالم از درش دريوزه‌اى