تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود ( فارسى ) — صفحة 21

مساهمون:

ص٢١
21
اطلس و زربفت و كمخاب و قصب * نيست غير از پرده اندر راه رب اشتران و استر و اسب به دو * چون شود رهزن نمىارزد دو جو آتشى از عشق جانان برفروز * چون حجاب است اين همه كلى بسوز هرچه غير از دوست آيد دشمن است * در ره حق سالكان را رهزن است گر به حق خواهى كه گردى آشنا * بايدت بيگانه گشتن از هوى هرچه در راه خدا آمد حجاب * رو تبرا طالبان را شد ثواب

حكايت شيخ سرى

نقل آمد از كبار اوليا * از سرى آن سرور اهل صفا رهنماى سالكان راه دين * آن ولى خاص رب العالمين داشت در بغداد روزى مجلسى * جمع گشته خاص و عام آنجا بسى بود او مشغول وعظ و پند خلق * بهر حق نه از براى نان و دلق از نديمان خليفه يك جوان * با رخ چون ماه و قد دلستان خادمان و نايبان از پيش و پس * با تجمل او سواره بر فرس بود احمد نام آن زيبا جوان * مىگذشت از پيش آن مجلس چنان باش گفتا تا درين مجلس رويم * پند اين مرد خدا را بشنويم ما به جايى كه نمىبايد شدن * خود بسى رفتيم بهر شغل تن دل از آنجا اين زمان بگرفته است * مىرويم آنجا كه جان آشفته است پس فرود آمد در آن مجلس نشست * مستمع گشت و در گفتار بست شيخ مشغول نصيحت بود و پند * جان خلقان مىرهانيد از گزند در ميان آن سخنها شيخ گفت * كاندرين عالم هويدا و نهفت در ضعيفى همچو انسان هيچ نيست * گرچه در معنى جهان زو در كمى است همچو انسان با خدا در نوع خلق * كس نشد عاصى ز بهر فرج و دلق هست انسان قابل هر نيك و بد * زان شود گاهى فرشته گاه دد چون نكو گردد چنان گردد نكو * كه ملك را رشك آيد هم از او حاش للّه چونكه بد شد آدمى * از همه ديو و دد آمد در كمى بل اضل در شأن او نازل بود * از همه انعام او پستر شود