تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود ( فارسى ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
23
شيخ گفت او را چه ره جويى بجو * يا شريعت يا طريقت باز گو يا طريق خاص گويم يا كه عام * هر چه مىخواهى بخواه اى نيكنام گفت راز هر دو كن با من بيان * تا مگر گردم ز هر دو رازدان گفت راه عام اول گويمت * در شريعت ز آب رحمت شويمت رو نماز پنج وقت اى مرد كار * بىتعلل با جماعت مىگزار گر بود مالت زكات مال ده * روزهء سى روزه‌اى از خود بنه استطاعت گر بود بگزار حج * ور نباشد نيست بر تو خود حرج ور تو راه خاص جويى اى پسر * ترك دنياى دنى گو سر بسر دست از كار جهان كلى بشوى * اندك و بسيار از دنيا مجوى ترك فرزند و زن و احباب گو * ترك مال و جملهء اسباب گو ترك خودبينى كن و بينام باش * بگذر از آسايش و رعنا مباش گر دهندت مال و دنياى بسى * رد كن و مپذير چيزى از كسى دايما مىباش با ياد خدا * ساز از درد و غمش جان را فدا با تو گفتم من بيان هر دو راه * خود تو دانى اين بود راه إله چون شنيد احمد ز مرشد اين بيان * آمد او بيرون از آنجا در زمان بيخودانه روى در صحرا نهاد * فارغ از غم با خيال دوست شاد روز ديگر ناگهان يك پيره‌زن * مو كنان و رو خراشان نعره زن پيش شيخ آمد بگفتا : اى امام * رهبر خلق جهان از خاص‌وعام بود فرزندى مرا تازه جوان * با قد و بالاى چون سرو روان بود عالى همت و بس با حيا * خوب روى و خوب خلق و باصفا آمد او روزى خرامان شاد بخت * يك زمان در مجلس وعظت نشست هم از آن مجلس گدازان بازگشت * خود نگفت او هيچ با ما سرگذشت چند روزى شد كه اكنون غايب است * شوق او بر جان و بر دل غالب است من نمىدانم چه شد احوال او * گشته‌ام جوياى او من كوبكو زنده و مرده نمىيابم نشان * چيست تدبير من اى شيخ جهان سوخت جانم در فراق او تمام * چارهء كارم بكن اى نيكنام كرد زن بسيار زارى و فغان * گشت آب از چشمهء چشمش روان