امتحان : ابتلاء حق است كه در دلهاى سلاك الى اللّه حلول كند ، يعنى خداى متعال دلهاى سائرين الى اللّه را آشفته و پراكنده مىكند به واسطهء ابتلاآت خاص تا بيازمايد آنها را .
املح : نمكينتر ، بانمكتر .
انفاس : ( ج نفس ) دمها ، نفسها .
انقطاع : قطع و بريدن از ماسوى اللّه است . الانقطاع عن الاحوال سبب الوصول الى اللّه ( فرهنگ اصطلاحات عرفانى ) .
انين المذنبين : نالهء سوزناك گنهكاران .
اوباش : ( ج وبش - بوش ) فرومايگان ، ناكسان ، مردم پست ، بيباكان ، عاميان .
اياغ : كاسه ، پيالهء شرابخورى ، جام ، ساغر .
باده : نزد صوفيان نصرت الهى است و عشق منيف را نيز باده گويند ، اسيرى در شرح گلشن راز گويد : « بعضى در مدرسه ميان اهل وسوسه بسيار جان كندهاند و كمندى چند از تقليد در گردن افكندهاند نه در ميخانه به حق بادهء عرفان نوشند ، نه در قدم پير مغان به تهذيب اخلاق كوشند . » عراقى گويد :
به خرابات شدم دوش مرا بار نبود * مىزدم نعره و فرياد ز من كس نشنود
يا نبد هيچ كس از باده فروشان بيدار * يا خود از هيچكسى هيچ كسم در نگشود
بازغ : روشن ، تابان .
برتنى : غرور ، تكبر ، خودنمايى ؛ برتنى كردن ، تكبر كردن ، خودنمايى كردن .
بعد : دورى ؛ در اصطلاح متصوفه ، تقيد به قيد صفات بشرى و لذات نفسانى كه موجب بعد است از مبدأ حقيقى و عدم اطلاع بر حقيقت حال .
بق : پشهء بزرگ ، پشه .
بوالفضول : ( ابو الفضول ) ، بيهودهگو ، ياوهسرا .