فرهنگ لغات و اصطلاحات
ابتر : دم بريده ، ناقص ، ناتمام .
ابدال : ( ج بدل ) يا بديل ، متصوفه گويند حق تعالى زمين را هفت اقليم گردانيد و براى هريك از اقاليم يك تن از بندگان خاص خود را برگزيد ؛ و ايشان را ابدال نام نهاد و وجود هر اقليمى را هريك از آن ابدال هفتگانه محافظت مىكنند .
در زبدة الطريق آمده است كه ابدال از اوليايند و در نهايت خفايند و كسى را از حال آنها خبر نيست :
از كمال حال ايشان بى خبر باشد ملك * وز سكوت نطق ايشان بىاثر باشد فلك
اخبار قدسى - حديث قدسى .
استبعاد : دور شمردن ، بعيد دانستن .
اسرار : محاق سالك است در حق و در موقع وصول تام به سوى او به حكم لى مع اللّه وقت . ( فرهنگ اصطلاحات عرفانى ) .
اشتهار : نامبردار شدن ، معروف گرديدن ، آشكار گرديدن ، آوازه در افتادن .
اعمى : كور ، نابينا .
افتقار : فقير شدن ، بينوا گرديدن ، نيازمند گشتن ، فقر ، تهيدستى .
اكرام : بزرگ داشتن ، گرامى داشتن ، احسان كردن .
اكسير : انسان كامل را گويند . اكسير اعظم : انسان كامل ، شيخ ، پيشوا .
اكمل : تمامتر ، كاملتر ، رسيدهتر ، رساتر .