تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الشهود فى معرفه الحق المعبود ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
78
دست بنهادم كه تا جنبانمش * او نمىجنبيد قطعا مرده‌وش من ز حال او عجب حيران شدم * سه شبانروزى تمام آنجا بدم تا مگر آيد دمى بر حال خود * واقفم گرداند او از نيك و بد همچنان آن مست جام بيخودى * بود مخمور شراب سرمدى او به خود نامد در آن ايام هيچ * ماندم از حالش عجب در پيچ پيچ در مناجات آمدم كاى ذو المنن * واقف اين سر پنهان بىسخن واقفم گردان برين سر نهان * بر دل من كشف كن اين داستان اندر آن بودم كه خوابم در ربود * مرغ جانم زين قفس طيران نمود در زمان ديدم كه آمد سوى من * پير نورانى و گفت اى ممتحن در چه حالى وز چه حيران گشته‌اى * وز چه رو آشفته و سرگشته‌اى گفتمش آخر بگو اين مرد كيست * اين‌چنين حيران و واله بهر چيست گفت اين مردى كه اندر كار او * گشته‌اى حيران ، شنو حالش نكو زاهد و عابد بد او هفتاد سال * مشتغل اندر عبادت لايزال در دل او كرد حق روزى نظر * چون ز غير حق نديد آنجا اثر جز محبت او نمىجست از خدا * مىنبود اندر دلش جا غير را داد او را از محبت بهره‌اى * قدر يك عشرى ز عشرى ذره‌اى زان محبت اينچنين حيران شدست * از كمال شوق زينسان آمدست پايش اندر خاك و سر سوى سما * هر دو ديده باز كرده در هوا تا قيامت اينچنين استاده است * آتش عشقش به جان افتاده است حق تنش را از سباع و از هوام * منع فرموده است تا يوم القيام جن و انس و با ملك جمع ار شوند * هيچ نتوانند بيدارش كنند مقصد و مقصود از ايجاد ما * جز محبت نيست يكدم با خدا اين جوابم داد و رفت از پيش من * من شدم بيدار و حيران زين سخن هر كجا سلطان عشقش جا كند * صد جهان در هر نفس شيدا كند اى كريم منعم و پروردگار * زين محبت شمه‌اى بر ما گمار تا ازين فكر و خيالات عجب * وارهد اين جان پر رنج و تعب پردهء ناموس را برهم درد * ننگ بگذارد ز هستى بگذرد