رباعيات
1 -
عيب است بلند بركشيدن خود را * وز جملهء خلق برگزيدن خود را
از مردمك ديده ببايد آموخت * ديدن همه كس را ونديدن خود را
* * * 2 -
نه ديده بود كه جستجويش نكند * نه كأم وزبان كه گفتگويش نكند
هردل كه در ومهر الهى نبود * گر پيش سگ افكنند بويش نكند
* * * 3 -
گر مهر على وآل بتولت نبود * اميد شفاعت ز رسولت نبود
گر طاعت حق جمله برآوردى تو * بىمهر على هيچ قبولت نبود
* * * 4 -
برسيد عزيزي كه على أهل كجائى * گفتم بولايت على ، كز همدانم
نى زان همدانم كه ندانند على را * من زان همدانم كه على را همه دانم
* * * 5 -
غمناكم واز در تو باغم نروم * جز شاد واميدوار وخرم نروم
از درگه همچو تو كريمى هرگز * نوميد كسى نرفت من هم نروم
* * * 6 -
حاشا كه ز زخم تيغ وخنجر ترسيم * وز بستن پاى ورفتن سر ترسيم
ما گرم روان دوزخ آشامانيم * از گفت وشنيد خلق كمتر ترسيم
* * *