اين صورت اژدهاى خونخوار « 1 » * در گرد تو حلقهايست چون مار
گر در نگرى بفرق وپايت * در حلقهء اژدهاست جايت
بگذر ز جهان كه اژدها خوست * آن پيرزن « 2 » است واژدها اوست
با خاك به ترك مهر جويى * گويى كه بگويم ونگويى « 3 »
در حبس گه جهانى آخر * رهجوى كه راه دانى آخر « 4 »
بالاى فلك ولايت تست * هستى همه در حمايت تست
برپايهء قدر خويش ، نه پاى * تا برسر آسمان كنى جاى
اين ره به وفا « 5 » بسر توان كرد * جان زو بصفا بدر توان كرد
از سيل چو كوه سرمگردان * سيلى خور وروى « 6 » برمگردان
خاك تو شده جهان هستى * چون خاك مكن جهان پرستى
دايم بتو بر جهان نماند * چيزى مپرست كان نماند
[ دنيا وآدميان ]
اى عزيز ، بدان كه دنيا رباطى است « الف » بر سر باديهء قيامت نهاده « 7 » ومنزلي است در ميان بيابان أزل وابد گسترده ، تا مسافران حضرت صمديت كه از بيابان عالم أرواح به قرارگاه صحراى قيامت سفر كنند ، در اين منزل فرود آيند وازينجا زاد سفر آخرت بردارند وبه تدبير سفر بىنهايت مشغول شوند ولى « 8 » أحوال اين مسافران بمقتضاى حكمت الهى متنوع افتاده است :
بعضي را بصورت قوى آفريدهاند وبمعنى ضعيف وبعضي را بمعنى قوى آفريدهاند وبه صورت ضعيف وبعضي را بصورت ومعنى هردو « 9 » قوى آفريدهاند وبعضي را بصورت ومعنى ضعيف
« ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ »
« ب » وحكمت
هامش
( الف ) بنگريد به تعليقات در آخر اين رساله شمارهء هشت .
( ب ) آيهء 38 سورهء يس ، آيهء 96 سورهء الانعام ، آيهء 12 حم السجدة .
( 1 ) - قدس : خونخار ؟
( 2 ) - دخ پره زن .
( 3 ) - ايا : اين شعر را ندارد .
( 4 ) - مم أيضا .
( 5 ) - چ بوغا ؟
( 6 ) - مم زوى .
( 7 ) - ايا : كشير .
( 8 ) - چ
و ( 9 ) - چ ندارد .