فاطر حكيم « 1 » وحقائق اسرار اين درجات را نهايت نيست . اما از « 2 » ظاهر ، حكمت اين تفاوت از « 2 » آنست كه « 2 » تا جمله مسافران بقدر قوت وذات هركس درين سفر ممد « 3 » ومعاون يكديگر باشند چنانكه در اخبار نبوي آمده است كه :
« المؤمنون كالبنيان بشد « 4 » بعضها بعضا » رسول صلى اللّه عليه وسلم فرمود كه مؤمنان همچون « 5 » يك ديوار عمارتند كه هر خشتى از آن خشتى ديگر را استوار ميدارد . همچنين آنانكه « 6 » از ايمان بهرهيى دارند بايد كه در دين ودنيا معاون يكديگر باشند وهمه يكديگر « 7 » را در كشيدن بار تكاليف « 8 » وزحمتهاى اين سفر بحكم
« إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ »
« الف » مساوى دانند .
شعر
اى چو الف عاشق بالاى خويش « 9 » * الف « 10 » تو با وحشت وسوداى خويش
فارغ أزين مركز خورشيد گرد * غافل أزين دائرهء لاجورد
برسر كار آي ، چرا خفتهاى * كار چنان كن كه پذيرفتهاى
مست چه خسبى كه كمين كردهاند * كارشناسان نه چنين كردهاند
بار « 11 » عناكش بشب قيرگون * هرچه عنابيش ، عنايت فزون
ز أهل نظر هركه بجائى رسيد * بيشتر از راه عنايى رسيد
نزل « 11 » عنا عافيت « 12 » انبياست * وآنكه ترا عافيت آيد « 13 » ، بلاست
از پى « 14 » صاحب خبرانست كار * بىخبران را چه غم از روزگار ؟
صحبت نيكان ز جهان دور شد * خوان « 15 » ، عسل خانهء زنبور شد
هامش
( الف ) آيهء 10 الحجرات .
( 1 ) - در ساير نسخ : وحكمة الفاطر الحكيم .
( 2 ) - چ ندارد .
( 3 ) - دخ مهر ومعاون ؟
( 4 ) - مم ان يشد .
( 5 ) - چ همه چون .
( 6 ) - دخ وچ هركه .
( 7 ) - چ همديگر .
( 8 ) - دخ بار تكليف وزحمات اين سفر .
( 9 ) - مم چون از عاشقى بالاى خويش .
( 10 ) - مم انس تو . . .
( 11 ) - مم : عنان ؟
( 12 ) - چ عاقبت .
( 13 ) - أيضا ، آمد .
( 14 ) - أيضا أزين .
( 15 ) - أيضا خان .