ايشان است عكس أنوار « 1 » اسرار ايشان شمع مجلس روحانيان است وحدائق و « 2 » رياض شهود معارف ايشان نظارهگاه كروبيان است شعر :
هر سحر كاتش دردم ره بالا گيرد * ساق عرش « 3 » وفلك وگنبد خضرا گيرد
سوز أو مجلس وتسبيح ملك گرم كند * نور أو مملكت عالم بالا « 4 » گيرد
گرچه از عالم علوي همه والاست ملك « 5 » * همت عاشق بالاتر بالا گيرد
چه خبر دارد أزين سوز تو هر « 6 » بىبصرى * صدق موسى نه عصابل يد بيضا گيرد
اى ملامت گرما باد مپيماى از آنك * ريب ونيرنگ تو هيهات كه در ما گيرد
آه ودردم چو أزين طارم مينا گذرد * قوت « 7 » وقوت همه از نور تجلى گيرد
نه بسمع طمعى « 8 » نزهت كوثر شنود * نه بدست طلبي « 9 » طرهء طوبى گيرد
خود رواكى « 10 » بود آخر كه بهنگام ظفر * دست مجنون بجز از دامن ليلى گيرد « الف »
وابرار هم به دو قسمند : قسمي را براي « 11 » بندگان حضرت بخلق باز گذاشتند وقسمي را بخود مشغول گردانيدند وآن قوم « 12 » هم بر دو قسمند :
بعضي آنها هستند كه اوعيهء « 13 » باطن ايشان را از اقداح شراب الفت مملو گردانيدند وعين عقول ايشان را بمطالعهء اسرار اخبار « 14 » ملكوتي مشغول كردند وسفينهء افهام ايشان را در درياى وحدت به تلاطم أمواج واردات غيبى غرق كردند . پس أعضاء وجوارح اين قوم از قيام به حقوق عبادات ظاهر معزول گشت : اين گروه والهان طريقتاند . « لا يقتدى بهم ولا ينكر عليهم » .
هامش
( الف ) اين اشعار بظاهر از كافى ظفر همداني شاعر قرن ششم هجرى است كه معاصر معين الدين ملكشاه بن محمود بن محمد بن ملكشاه ( 547 - 548 ه ) بوده است براي احوالش ر ك : تاريخ أدبيات در إيران دكتر صفا ( ج 2 ، ص 598 - 599 ه ) بزرگان وسخنسرايان همدان ( ج 1 ، ص 102 - 106 ) مجمع الفصحا ( ج 3 ، ص 1139 - 1131 ) .
( 1 ) - قدس ومج سهود ومعارض ايشان ؟
( 2 ) - ايا حدائق شهود . .
( 3 ) - چ ودارد .
( 4 ) - قدس عالم مينا .
( 5 ) - چ فلك ؟
( 6 ) - چ مر .
( 7 ) - چاپى ندارد .
( 8 ) - پا بسمع قدس : بسعى .
( 9 ) - مج بتسمع طلبي . . . ؟
( 10 ) - چ كن .
( 11 ) - مج : دوباره آمده .
( 12 ) - مم وايا قوم ندارد .
( 13 ) - چ ادعيه ؟
( 14 ) - ايا : لفظ ملكوتي را فاقد است .