وجزوى از خلعت فقر بدو دهند ( يعنى ) كلاه « 1 » وسراويل واين دو خلعت اگرچه جزو خرقه است اما أصل آنست .
[ كلاه وسراويل ]
اما كلاه بدان جهت است « 2 » كه تاج كرامت است واما سراويل از ان جهت كه مقصود از خرقه ستر عورت « 3 » است وأصل ستر در عبادات « 4 » از ناف است تا به زانو وساتر اين محل سراويل است وأزين جهت بود كه خليل را صلوات اللّه عليه كه مظهر اين معنى بود وحى آمد كه « واستر عورتك من الأرض » يعنى بپوشان عورت خود را از زمين . بعد أزين وحى إبراهيم را عليه السلام پيوسته دو سراويل بودى چون يكى را به شستن حاجت آمدى ديگرى را بپوشيدى .
وهمچنانكه « 5 » سراويل وكلاه جزو خرقه است واما أصل آنست « 6 » همچنين فتوت اگرچه مقامي است از مقامات فقر ، اما أصل جميع مقامات است وهمهء مقامات مبنى بروى است بلكه قواعد وأساس جميع كمالات انساني بدو « 7 » منوط است واين معنى جميع درجات مكارم اخلاق را شامل است .
وچنانكه در عالم ظاهر اگرچه « 8 » شخصي را فطنت واستعداد بحدى رسد كه هزار « 9 » كتاب را بىاستاد بخواند وفهم كند ، أصلا سخن أو مسموع نباشد « 10 » وفتوى وى را اعتبار نباشد تا نزد استادى « 11 » بخواند كه نسبت علم وى نقل به نقل به صحابه ورسول صلى اللّه عليه وسلم درست شده باشد ، همچنين در طريقت فقر وفتوت « 12 » اگر كسى صد سال مجاهده كشد وبسعى تمام بذل مجهود كند آن را « الف »
هامش
( الف ) بنگريد به تعليقات در آخر اين رساله شمارهء دو .
( 1 ) - اياوچ : اما كلاه واما سراويل .
( 2 ) - چ : است ندارد .
( 3 ) - عورت : درمق وچاپى .
( 4 ) - عبادت .
( 5 ) - چ : ندارد كه .
( 6 ) - أيضا در ميان آنست وهم : كه .
( 7 ) - ايا ومق : برو .
( 8 ) - چهدرچ .
( 9 ) - مم مراز ؟
( 10 ) - چ : ندارد وقبل از فتوى هم ندارد .
( 11 ) - قدس : بخواند وختم كند چ نخواند .
( 12 ) - مم : وفتوت ندارد .