تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احوال و آثار واشعار مير سيد على همدانى ( با شش رساله ) ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
باطن وصورت وزبان صحبت ميكند وميفرمايد كه اين يكى از بزرگترين آيات خداى متعال است ودنيا از همين تنوع وگوناگونى رونق ميگيرد . همينطور دربارهء اختلاف ظاهري وهم آهنگى باطني صحبت كرده است - يعنى فرق ظاهر وباطن واين‌كه حقيقت در أصل يكى است ولى بظاهر مختلف بنظر ميآيد - اين رساله متضمن دو واقعه از زندگانى أمير المؤمنين حضرت علي ( ع ) هم ميباشد : وقتي كه معاوية بر عليه على خروج كرد وجنگ بين مسلمين آغاز شد وسپس تحت تأثير گفتار معاوية مردم قرآن مجيد را بر نيزه‌ها بلند كردند وطالب حكميت اين كتاب خداوندى گرديدند ، هر دو فريق اين شرط را قبول كردند ولى در مآل كار حكميت معلوم شد كه اين كار دسيسه كارى وتوطئه‌اى عليه حضرت على بوده ، آن موقع حضرت على فرمود : ذلك الكتاب الصامت وانا الكتاب الناطق - على همداني ميفرمايد حضرت على بنا بر مقام ومرتبهء خود ووضع مخصوصى كه در آن قرار داشت درست فرموده بودند ولى بعضىها مثلا خوارج اين حقيقت را درك نكرده بودند و « اگر مثل اين سخن در زمان تو از درويشى صادر شود جميع فقهاى زمان به قتل أو فرمان دهند زيرا فقها هم مانند خوارج ظاهربين هستند » . همينطور ميفرمايد كه در عهد خلافت حضرت عمر بن خطاب دو زن بر سر تمليك‌يك پسر نزاع ميكردند وهريك ادعا ميكرد كه اين پسر مال اوست وديگرى أو را غصب كرده است پس به نزد حضرت على كه بزرگترين قضاة بوده آمدند . آن حضرت بسيار سعى نمود كه آنان را به راست‌گويى وأدار كند ولى اصرار هردو ادامه داشت . بنابراين قضاوتى فرمود كه ظاهرا عجيب بود ولى بباطن مظهر حقيقت . أو سياف را دستور داد كه براي دو نيم كردن اين پسر آماده گردد وبا قطع جسد اين پسر به دو نيمه ، سهم هريك از دو مدعى را بدهد . كه ناگاه يكى از آن دو با الحاح وزارى فوق العادة گفت اين پسر را نكشيد كه من از دعوى خود گذشتم پس حضرت على دستور داد كه پسر را باو تحويل بدهند زيرا كه از آن وى است .