دوشم بگوش هوش درآمد صداى عشق * كاى بيخبر ز لذت درد وبلاى عشق
تا نيفشانى درين ره دامن جان از جهان * از جهان جان نيابى فيض اندر سر جان
نقد حيات خواهى جان كن فداى جانان * كين است در ره عشق آئين مهربانان
سألها بايد كه تا يك بندهء صاحب جمال * مادر دهرش برون آرد چو در ازدرج كن
اى بدنيا بىسروپا آمده * باد در كف خاك پيما آمده « 1 »
اينك براي آگاهى بيشتر از چگونگى محتويات وسبك نگارش كتاب ، نكاتى چند أزين رساله را در ذيل نقل ميكنيم :
« . . . كامل وغافل چون سگ را بينند ، دامن در چينند ولى عارف را نيت تحقير نفس بود وجاهل را توقير . . . سرمايهء راه دين شريعت است وتجارب دانى طريقت وحصول رنج حقيقت چنانكه سود حقيقت بر تجارت طريقت صورت نبندد وتجارت طريقت بىسرمايهء شريعت بحصول نپيوندد . . .
طالب آنست كه جيفهء دنيا پيش كافران اندازد ونعيم عقبى را نزل مؤمنان سازد . . . چنانكه حضرت صمديت عزشأنه صاحب شرع را منصب سروري وتوقيع راهبرى داد كه
لَتَهْدِي إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ
« 2 » اين قوم را هم به منصب رهبرى مخصوص گردانيد كه
« وَمِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ »
« 3 » ومدعيان تيره روزگار اين طائفه را نشناسند بلكه از نصيحت وارشاد ايشان هراسانند . . .
هامش
( 1 ) - اشعار از غزليات خود على همداني است مگر دو بيت آخر كه به ترتيب از سنائى غزنوى وعطار نيشابورى ميباشد .
( 2 ) - آيهء 52 ، سورة الشورى .
( 3 ) - آيهء 181 ، سورة الأعراف .