كه از خبر وفات سيد بوسيلهء نامهيى كه بفرمان شيخ قوام الدين بدخشى به مولانا عمر اسيرى روز 15 ذي الحجهء 786 ه نوشته شده آگاه شده است . ميفرمايد كه اين نامه از جوهر مرقوم نيست بلكه « مملو از خون كباد ودرد جگر » ميباشد .
سپس أو براي دير رسيدن به ختلان ( محتملا بعد از تدفين سيد ) از روح پر فتوح أو معذرت ميخواهد : « . . . حضرت أمير قدس اللّه روحه الكبير در حال حيات اين فقير را بتأخير صلاة معذور داشته بود فلا جرم در حالت ممات بتأخير زيارة عذر دارد » « 1 »
حمل تابوت على همداني به ختلان وكيفيت مزار أو
سه تن از ياران سيد وپسر سلطان پاخلى ( بنام سلطان شاه ) تابوت متبركهء سيد را حمل ميكردند « 2 » بقول صاحب خلاصة المناقب سلطان پاخلى هم در مشايعت جنازة حاضر بود . سلطان در حالت روزه راه ميرفت وتا ختلان آمده است « 3 » بعضي مينويسند كه سلطان پاخلى فقط در راه يكروزه شريك وهمراه ديگران بوده وسپس به كشورش برگشته است . البتة سلطان شاه ، ولايت عهد وى تا ختلان آمده وچند روز در خانقاه أعظم ختلان أقامت واعتكاف گزيده است . « 3 »
از مريدان سهگانهء سيد كه تابوت را حمل ميكردند ، أسامي مولانا محمد اسيرى وشيخ قوام الدين بدخشى بما رسيده واز اسم نفر سوم خبري نداريم . سيد زاده شمس الدين ماخانى هم همراه ايشان بوده ولى أو نامهيى در مورد خبر مرگ أو مؤرخ 15 ذي الحجهء 786 ه را در أوائل ماه صفر 787 ه در بدخشان به جعفر بدخشى رسانده است وبنابراين ، همراه تابوت نبوده است .
ميگويند چون تابوت سيد را به ما وراء النهر ميآوردند ، ابرهاى سفيد بر جنازهء أو سايه افكن بود وهمينطور مرغان قشنگ وزيبا در گروههاى متعدد به اين سوى وآن سوى به پرواز درآمده بودند « 4 » بقول صاحب رسالهء « مستورات » « فرشتهها در صورت جانورها در پاى مبارك ميرفتند » « 5 » هنگامى كه تابوت
هامش
( 1 ) - خ - م ( لا ) برگ 94 و ( با ) برگ 102 .
( 2 ) - تحايف الأبرار ، ص 23 .
( 3 ) - خ - م ( لا ) برگ 88 .
( 4 ) - خ - م ( با ) برگ 101 ( لا ) برگ 94 .
( 5 ) - مستورات ع برگ 80 .