تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احوال و آثار واشعار مير سيد على همدانى ( با شش رساله ) ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
اين واقعه در مقامات عالم تصوف موجب شگفتى نيست : حضرت شيخ حسن بلغارى هم اين نوع پيش‌گويى ابراز فرموده كه ميگويند تحقق پذيرفته است . « 1 »

نزاع مريدان

چون على همداني فوت كرد ، اين خبر بزودى به كشمير رسيد وكسان سلطان قطب الدين براي آوردن نعشش به كشمير بآنجا فرستاده شدند . حاكم پاخلى ميخواست كه على همداني در ولايت أو مدفون گردد . در مقابل اين گروه‌ها ، همراهان ومريدان ختلانى أو ميگفتند كه ما طبق وصيت سيد نعشش را بختلان ميبريم . بهر صورت مشاجره ونزاع سختى روى دادء بود . بعد از تجهيز وتكفين نعش على همداني يكى از مريدان عزيز أو كه نامش شيخ قوام الدين بدخشى بود برخاست وگفت « هركس يا هر گروه كه نعش سيد را بردارد ، ميتواند آن را در جايى كه ميخواهد دفن كند » أزين قول همه تعجب كردند . كشميريان واهالى پاخلى هرچند كه ممكن بود سعى كردند ولى نعش على همداني را نتوانستند تكان بدهند . آنگاه شيخ قوام الدين بدخشى گفت حالا نوبت ماست . ونعش سيد را تك وتنها براحتى برداشت . « 2 » أزين كرامت سيد همه حضار محو حيرت گرديدند ومريدان ختلانى أو را اجازه دادند كه نعش سيد را آنجا ببرند . پس تابوت سيد را به ختلان حمل كردند ويادگارى از درگذشت أو هنوز هم در پاخلى موجود است وآن جائى است كه در آن‌جا سيد را تجهيز وتكفين كرده‌اند . سيد شريف حسين سبزوارى در زاد العقبى ، يعنى ترجمهء المودة القربى وأهل العبا كه أصل آن از على همداني است - بدون ذكر مآخذ گفتارش ميفرمايد كه على همداني در حين وفات وصيت كرده بود كه تا جعفر بدخشى نيايد جنازهء أو را به ختلان نبرند ولى بعد از درگذشت سيد صداى هاتف غيب را شنيدند كه « جنازة را برداريد » وآن موقع جنازة را به ختلان برده‌اند . ولى اين مطلب اگر درست ميبود جعفر بدخشى ميبايستى آن را خود به رشتهء تحرير در مىآورد جعفر بدخشى مينويسد
هامش
( 1 ) - روضات الجنان وجنات الجنان ، ج 1 ، ص 154 - 155 . ( 2 ) - واقعات كشمير ، ص 37 خزينة الأصفياء . ص 295 - 296 كشير ( 1 ) ص 88 .