از اعراب ، وقتى شب هنگام به درهاى وارد مىشدند ، مىگفتند : « از شرّ سفيهان اين سرزمين ، به بزرگ و رئيس آنها پناه مىبرم ! » « 1 » و عقيده داشتند كه با گفتن اين سخن ، بزرگ جنّيان ، آنها را از شر سفيهان حفظ مىكند ؛ مؤيد اين معنا سخن پروردگار در قرآن است : بگو : به من وحى شده است كه مردانى از آدميان به مردانى از جن پناه مىبردند و آنها بر سركشى و گمراهيشان مىافزودند . « 2 »
پيدايش شهر مكه
سابقهء شهر مكه به زمان حضرت ابراهيم برمىگردد كه به امر پروردگار ، همسرش هاجر و فرزند شيرخوارش اسماعيل را از شام آورد و در سرزمينى خشك و بىآب و علف جا داد « 3 » پس از پيدايش « آب زمزم » به ارادهء خداوند جهت استفادهء اين دو ، « 4 » قبيلهء « جُرْهُمْ » از قبايل جنوب ( كه بر اثر قحطى و خشكسالى ، بهسمت شمال حركت كرده بودند ) در آن نقطه سكنى گزيدند . « 5 » اسماعيل كه به سن جوانى رسيد با دخترى جرهمى ازدواج كرد . « 6 » ابراهيم از طرف خداوند مأمور شد به كمك فرزندش اسماعيل ، كعبه را بنيان نهد . « 7 » با ساختهشدن كعبه ، شالودهء شهر مكّه ريخته شد و نسل اسماعيل به مرور زمان در مكه افزايش يافت .