گروهى از مورّخان تصريح كردهاند كه زندقه در ميان قريش بوده و آن را از مردم حيره گرفته بودند . « 1 » اخذ اين كيش از حيره گواه بر اين است كه مقصود ، دوگانهپرستى است ؛ زيرا حيره تحتالحمايه و همسايهء ايران بود و آيينهاى ايرانى كه بر دوگانهپرستى استوار بود به آنجا نفوذ كرده بود .
پرستش ستارگان
در عصر جاهليت ، گروهى از مردم جزيرةالعرب ، همچون بسيارى از مردم مناطق ديگر ، اجرام آسمانى مانند خورشيد و ماه و برخى از ستارگان را مىپرستيدند و آنها را داراى نيروى مرموزى مىپنداشتند كه سرنوشت و مقدرات جهان و جهانيان را رقم مىزنند ؛ مثلًا قبيلهء خُزاعه و حِمْيَر ، ستارهء « شِعْرى » را كه از ستارگان ثابت و درخشان است ، مىپرستيدند .
همچنين ابوكبشه از اجداد مادرى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله از پرستندگان اين ستاره بوده است . « 2 »
هامش
( 1 ) . ابنقتيبه ، المعارف ( قم : منشورات الرضى ، ط 1 ، 1415 ه . ق ) ، ص 621 ؛ الأبشهى ، المستطرف فى كل فنمستظرف ، ج 2 ، ص 88 ؛ ابنرسته ، الأعلاق النفيسة ، ترجمهء حسين قرهچانلو ( تهران : اميركبير ، چ 1 ، 1365 ) ، ص 264 ؛ احمد امين ، فجرالاسلام ، ص 108 . به گفتهء محمد بن حبيب بغدادى ، از قريش صخربن حرب ( / ابوسفيان ) ، عقبةبن ابىمعيط ، ابىبن خلف ، ابو عزة ( / عمربن عبدالله جمحى ) نضر بن حارث ، نُبيه و منبّه ( پسران حجاج بن عامر سهمى ) عاصبن وائل سهمى ، و وليدبن مغيرهء مخزومى ، از اين گروه بودند . ( المنمق فى اخبار قريش ، ص 288 - 289 ؛ المحبر ، ص 161 ) ولى در سخنان و اظهارات و موضعگيريهاى اينان در برابر اسلام ، هيچ نشانهاى كه اين معنا را تأييد كند ، به چشم نمىخورد ؛ بلكه شواهد و قراين ، بتپرستى آنها را نشان مىدهد . عبدالحسين زرّينكوب ، در بحث زنديق و زنادقه مىنويسد : « . . . لفظ زندقه چنانكه از ثعلب نقل كردهاند ، بر دهريه نيز اطلاق مىشده است . دهريه عبارت بودند از كسانى كه منكسر استناد حوادث و امور عالم به يك صانع مختار مىبودهاند . زنادقهء قريش كه نام ابوسفيان و عقبةبن ابىمعيط و نضربن حارث و عاصبن وائل و وليدبن مغيره جزء آنها آمده است ، در واقع صاحبان اينگونه اعتقاد به شمار مىآمداند . از اخبار و اشعار راجع به رؤسا و شيوخ قديم قريش برمىآيد كه زندقهء منسوب به آنها عبارت از نفى صانع و ردّ اعتقاد به حشر و حيات عُقبى بوده است . . . . » ( نه شرقى ، نه غربى ، انسانى ، ص 107 . )
( 2 ) . طباطبايى ، تفسيرالميزان ، ج 19 ، ص 49 .