از بررسى اين نكات مىتوان نتيجه گرفت كه پيامبر علاوه بر اقدام نظامى براى رويارويى با روميان ، و دفع خطر آنها دو هدف عمدهء ديگر را نيز تعقيب مىكرد : الف ) هدف پيامبر از تعيين اسامه به فرماندهى سپاه اين بود كه مسلمانان را عملًا متوجه اين حقيقت سازد كه آنچه در مسألهء رياست و واگذارى مسؤوليت مهم است ، شايستگى افراد است و سن و جوانى ، از لياقت كسى نمىكاهد ، همچنان كه سن زياد دليل شايستگى نمىباشد . به همين جهت پيامبر اسلام ، در پاسخ اعتراضكنندگان فرمود : « زيد شايستهء فرماندهى بود ، پسرش نيز بعد از او شايستهء اين منصب است . » پيشواى بزرگ اسلام با اين بيان قاطع و روشن ، شايستگى اسامه را خاطرنشان ساخت و با افكار باطل گروهى كه مسألهء سن يا نژاد را در احراز چنين مقامى دخيل مىدانستند ، مخالفت كرد . آيا غير از اين است كه منظور از اين پافشارى در فرماندهى اسامه اين بود كه به اين وسيله عملًا زمينه را براى خلافت على عليه السلام آماده سازد و خردهگيرى قابل پيشبينى گروهى را كه جوانى را بهانه عدم صلاحيت على عليه السلام براى احراز خلافت قرار مىدادند ، بر طرف كند ؟ ب ) منظور پيامبر اين بود كه هنگام درگذشت او ، رقباى سياسى على عليه السلام كه طمع در خلافت داشتند ، از مدينه دور باشند ( و به همين دليل هم سران مهاجران و انصار جزء سپاه بودند ) و در غياب آنان على عليه السلام زمام امور را در دست گيرد و مخالفان در برابر عمل انجام شده قرار گيرند و وقتى از جبهه برگردند كه خلافت على عليه السلام مستقر شده باشد . « 1 » از اينجا مىتوان پىبرد كه چرا گروهى با وجود آن همه اصرار و تأكيد پيامبر ، در همكارى با مأموريت اسامه تعلّل ورزيدند و با امروز و فردا كردن ، مانع حركت لشگر شدند تا رسول خدا درگذشت !
تاريخ اسلام ( از جاهليت تا رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم ) — صفحة 328
مساهمون: مهدى پيشوايى
ص٣٢٨
پيامبر اسلام پس از هجرت و استقرار در مدينه ، با استفاده از فضاى آزاد و محيط مساعد ،
هامش
( 1 ) . از نقد ناموجهى كه ابنابىالحديد ( م 656 ه ) به اين تحليل وارد مىكند ، ( شرح نهجالبلاغه ، ج 1 ، ص 161 ) برمىآيد كه اين تحليل شيعى از قديم در ميان مورخان مطرح بوده است .