آن روز داشت و شكنندگى وحدت مسلمانان را كه به بهاى بسيار سنگين حاصل شده بود ، نشان مىداد . گواه اين معنا بروز گرايشهاى قبيلگى در ميان دو دستهء شاخص از مسلمانان در سقيفه بلافاصله پس از رحلت پيامبر بود .
اين دغدغه ، وظيفه بزرگان و نقشآفرينان مسلمان را در آن روز سنگينتر مىساخت و آزمايش مهمى بود كه نشان مىداد چه كسانى براى حفظ وحدت ، حاضر به فداكارى هستند و چه كسانى بر فرهنگ جاهلى پاى مىفشارند .
5 . پيامبر اسلام پس از هجرت به مدينه ، هم پيشواى دينى و هم رهبر سياسى مسلمانان بود و اين دو وظيفه را باهم و در كنار هم انجام مىداد ، چنانكه مسلمانان پاى سخنان او مىنشستند ، كلمات وحى را از ميان دو لب او مىشنيدند ، به امامت او نماز جماعت مىخواندند و از نظر معنوى چنان مجذوب و شيفته او بودند كه با قطرات آب وضوى او تبرك مىجستند ، اما همان مردم به فرمان او به جبههء جنگ مىشتافتند ، مىكشتند و كشته مىشدند ، از طرف او به حكمرانى شهرها منصوب مىشدند ، به نمايندگى او با مخالفان سياسى به مذاكره مىپرداختند . بنابراين پس از رحلت پيامبر اسلام كافى نبود كه جانشين او تنها رهبرى سياسى جامعه را عهدهدار شود ؛ بلكه مىبايست كسى به جاى او بنشيند كه علاوه بر رهبرى سياسى ، از عهدهء مرجعيت دينى مردم نيز بر آيد ، يعنى از لحاظ آگاهى وسيع به علوم و معارف اسلامى نيز جاى خالى پيامبر را پر كند .
وصيتنامهاى كه نانوشته ماند !
در روز پنجشنبه ( چهار روز پيش از ارتحال ) درحالىكه در بستر بيمارى بود ، فرمود : « قلم و كاغذى بياوريد تا چيزى بنويسم كه بعد از آن گمراه نشويد . » يكى از حاضران گفت : درد بر او غلبه كرده و هذيان مىگويد [ ! ] ، قرآن نزد ماست ، همان براى ما كافى است . در ميان حاضران اختلاف شد ، برخى ، سخن او و برخى ديگر سخن پيامبر را تأييد كردند ، و سر و صدا بلند شد . در اين هنگام به پيامبر گفتند : خواستهات را برآوريم ؟ فرمود : « آيا بعد از آنچه انجام شد ؟ ، مرا به حال خود واگذاريد ، حالت [ درد و رنج ] ى كه من دارم از آنچه شما مرا بدان مىخوانيد [ و نسبت مىدهيد ] بهتر است ، از نزد من بيرون رويد . »