قريش كه ذليلانه تسليم شده و در انتظار انتقامى سخت از طرف آن حضرت بودند ، به شدت تحت تأثير اين عفو بزرگوارانه قرار گرفتند . رسول خدا در كنار كعبه ضمن سخنانى خطاب به مردم فرمود : خداوند ، مكه را از آغاز آفرينش ، مقدس و محترم قرار داده است ، اين شهر تا روز قيامت حرم و سرزمين مقدس است ، و هيچ شخص مسلمانى حق ندارد در آن خونى بريزد يا درخت آن را قطع كند . حرمت اين شهر پيش از من بر هيچ كس حلال نشده و بعد از من نيز بر كسى حلال نخواهد شد ، براى من نيز فقط در اين ساعت ( به خاطر خشم بر مردم آن ) حلال شد و سپس به حال قبلى برگشت . حاضران به غايبان ابلاغ كنند . . . « 3 » پيامبر اسلام پس از فتح مكه با زنان مسلمان اين شهر پيمان بست كه : چيزى را با خدا شريك نسازند ، دزدى نكنند ، زنا نكنند ، فرزندان خود را نكشند ، بچههاى حرامزادهء خود را با بهتان [ و حيله ] به شوهر نبندند ، و در كار نيك از پيامبر نافرمانى نكنند . « 4 » برخى از افراد نامدار كه بعدها نيز به شهرت و يا مقام رسيدند در فتح مكه اظهار اسلام كردند كه از آن جمله ابوسفيان « 1 » و پسرش معاويه « 2 » بودند . به دليل شرايط سخت دوران پيش از فتح مكه ، و گشايش نسبى پس از آن ، خداوند
تاريخ اسلام ( از جاهليت تا رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم ) — صفحة 285
مساهمون: مهدى پيشوايى
ص٢٨٥
هامش
( 3 ) . ابنهشام ، پيشين ، ج 4 ، ص 58 ؛ ابنواضح ، تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 50 ؛ واقدى ، پيشين ، ج 2 ، ص 844 ، با اختلاف در الفاظ .
( 4 ) . سيدمحمدحسين طباطبائى ، الميزان فى تفسيرالقرآن ، ج 19 ، ص 246 . اين پيمان پس از نزول آيهء 10 سورهء ممتحنه « يا أَيُّها النَّبِىُّ إِذا جاءَكَ المَؤْمِناتُ يُبايِعْنَكَ عَلى أَنْ لا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئاً وَ لا يَسْرِقْنَ وَ لا يَزْنِينَ وَ لا يَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ وَ لا يَأْتِينَ بِبُهْتانٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لا يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ فَبايِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ » صورت گرفت . گويا به مناسبت وحدت مفاد اين پيمان با پيمان عقبهء اول ، بعدها پيمان عقبه را نيز « بيعةالنساء » ناميدهاند .
( 1 ) . ابنسعد ، الطبقاتالكبرى ، ج 2 ، ص 135 ؛ ابناثير ، اسدالغابه ( تهران : المكتبة الإسلامية ، 1336 ) ، ج 4 ، ص 385 و ج 5 ، ص 216 ؛ ابنعبدالبرّ ، الإستيعاب ( در حاشيه الإصابَة ) ج 2 ، ص 85 .
( 2 ) . ابناثير ، پيشين ، ج 4 ، ص 385 ؛ حلبى ، پيشين ، ج 3 ، ص 43 ؛ زينى دحلان ، پيشين ، ج 2 ، ص 96 .