2 . حادثهء رجيع : در ماه صفر سال چهارم هجرت به تحريك قبيلهء « بنىلِحْيان » چند تن از افراد قبيلهء « عَضَلوقاره » وارد مدينه شدند و با اظهار اسلام ، به پيامبر گفتند : از طايفهء ما مردمى مسلمان شدهاند ، كسانى را بفرست كه قرآن و احكام اسلام را به ما بياموزند . پيامبر اسلام ده نفر « 1 » از مسلمانان را همراه آنان فرستاد . چون بر سر آبى به نام « رجيع » متعلق به قبيلهء « هُذَيْل » رسيدند افراد قبيلهء عضل و قاره با همدستى بنىلحيان به آنان يورش بردند . مبلغان اسلام به دفاع برخاستند و در جنگى نابرابر به شهادت رسيدند و دو تن اسير شدند . مشركان دو اسير را به مكه بردند و به بازماندگان مقتولان جنگ بدر فروختند و مشركان مكه آن دو را با وضع دلخراشى به شهادت رساندند . « 2 » به نظر مىرسد كه دو قبيلهء ياد شده با مشركان مكه سروسرّى داشتند و با استفاده از موقعيت ، چنين خيانتى كردند . 3 . حادثهء بئر معونه : اين حادثه از واقعهء رجيع دلخراشتر بود و در ماه صفر سال چهارم رخ داد . ابوبراء - بزرگ قبيلهء بنى عامر - در مدينه به حضور پيامبر اسلام رسيد و بدون اظهار اسلام يا عدم تمايل به آن ، پيشنهاد كرد كه حضرت گروهى از اصحاب خويش را براى دعوت مردم « نجد » به اسلام ، به آن منطقه بفرستد ، شايد اسلام را بپذيرند . پيامبر اسلام فرمود : « من از مردم نجد بر مسلمانان بيمناكم » . ابوبراء گفت : « آنها در پناه من خواهند بود » . پيامبر اسلام هفتادتن « 3 » از قاريان قرآن و بهترين ياران خود را اعزام كرد . اين گروه وقتى به « بئرمعونه » رسيدند ، پيكى را با نامهء پيامبر نزد عامربنطُفَيْل فرستادند . وى نامه را نخواند و او را كشت . آنگاه از بنىعامر براى كشتن همراهان وى كمك خواست . آنان به پاس امان ابوبراء از اين كار
تاريخ اسلام ( از جاهليت تا رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم ) — صفحة 246
مساهمون: مهدى پيشوايى
ص٢٤٦
هامش
( 1 ) . و به گفتهء برخى شش نفر يا هفت نفر ( ابنهشام ، پيشين ، ج 3 ، ص 178 ؛ ابن شهرآشوب ، پيشين ، ج 1 ، ص 194 ؛ واقدى ، پيشين ، ج 1 ، ص 355 . )
( 2 ) . واقدى ، پيشين ، ج 1 ، ص 354 - 362 ؛ ابنسعد ، پيشين ، ج 2 ، ص 55 - 56 ؛ ابنهشام ، پيشين ، ح 3 ، ص 178 - 192 ؛ ابن شهرآشوب ، پيشين ، ص 194 - 195 ؛ مجلسى ، پيشين ، ج 20 ، ص 151 - 152 .
( 3 ) . به نقلى چهل تن ( طبرى ، تاريخالأمم والملوك ، ج 3 ، ص 34 ؛ ابنهشام ، السيرةالنبوية ، ج 3 ، ص 194 ؛ واقدى ، المغازى ، ج 1 ، ص 347 . )