عبدالله به همراهان اعلام كرد كه از دستور پيامبر اطاعت مىكند و به آنها گفت : هر كس براى شهادت آمادگى دارد بيايد ، و گرنه آزاد است برگردد . آنان همگى اعلام آمادگى كردند . اين گروه در نَخْلَه كمين كردند . كاروانى از قريش به سركردگى عَمْربنالحَضْرَمى از طائف به مكه باز مىگشت . عبدالله و همراهان خواستند به كاروان حمله كنند اما روز آخر ماه رجب ( ماه حرام ) بود . به يكديگر گفتند : اگر اينان داخل حرم شوند جنگ با آنها به پاس حرم ، جايز نخواهد بود و اگر در اينجا با آنان جنگ كنيم ، حرمت ماه حرام را شكستهايم . سرانجام به كاروان حمله كردند و عمروبنالحضرمى را كشته و دو نفر را اسير كردند و با غنايم و اسيران به مدينه بازگشتند . پيامبر از اقدام خودسرانهء آنان برآشفت و از تحويل گرفتن اسيران و خمس غنايم خوددارى كرد و فرمود : « من نگفته بودم كه در ماه حرام جنگ كنيد . » اين حادثه بازتاب وسيعى داشت ؛ از يك سو جنگ و خونريزى اين گروه در ماه حرام بر مسلمانان دشوار آمد و عبدالله را سرزنش كردند و از سوى ديگر ، قريش از اين جريان بهرهبردارى تبليغاتى كرده گفتند : محمد حرمت ماه حرام را شكسته و در آن خونريزى كرده است ! يهود نيز به سمپاشى پرداخته گفتند : اين كار به ضرر مسلمانان تمام خواهد شد . در اين هنگام فرشتهء وحى فرود آمد و فرمان خدا را ابلاغ كرد : از تو دربارهء جنگكردن در ماه حرام سؤال مىكنند ، بگو : جنگ در آن ، [ گناهى ] بزرگ است و [ لكن گناهِ ] جلوگيرى از راه خدا ، و كفر ورزيدن به او و [ هتك احترام ] مسجدالحرام ، و اخراج ساكنان آن ، نزد خدا بزرگتر است ، و ايجاد فتنه [ جلوگيرى از راه خدا و كفرورزيدن و بيرون راندن مؤمنان ] از قتل در ماه حرام بدتر است . و [ مشركان ] پيوسته با شما مىجنگند تا اگر بتوانند شما را از آيينتان برگردانند . . . « 1 » با نزول اين آيات كه همراه با تبرئهء ضمنى عبدالله ، قريش را عامل فتنه ، و گناه آنها را بزرگتر از قتل در ماه حرام معرفى كرد ، جوّ مسمومى كه بر ضد مسلمانان بهوجود آمده بود شكست . پيامبر به درخواست نمايندگان قريش ، اسيران را آزاد كرد كه يكى از آنها مسلمان شده در مدينه ماند . « 2 »
تاريخ اسلام ( از جاهليت تا رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم ) — صفحة 226
مساهمون: مهدى پيشوايى
ص٢٢٦
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) : 217 .
( 2 ) . ابنهشام ، السيرةالنبوية ، ( مطبعة مصطفى البابى الحلبى ، 1355 ه . ق ) ، ج 2 ، ص 252 - 255 ؛ بلاذرى ، انسابالاشراف ، تحقيق : محمدحميدالله ( قاهره : دارالمعارف ، ط 3 ) ، ج 1 ، ص 371 - 371 ؛ واقدى ، پيشين ، ج 1 ، ص 13 - 19 ؛ محمد بن جرير الطبرى ، تاريخ الأمم والملوك ( بيروت : دارالقاموس الحديث ) ، ج 2 ، ص 262 - 264 ؛ ابنشبه ، تاريخ المدينة المنورة ، تحقيق : فهيم محمد شلتوت ، ط 1 ، ج 2 ، ص 472 - 477 .