تصفيهحسابهاى فردى فراتر رفته بود و در واقع به برخورد دو قدرت و دو قطب تبديل شده بود و طرفين در تضعيف نيروى يكديگر مىكوشيدند . به نظر مىرسد كه از ديد مسلمانان ، آسيب اقتصادى بر دشمن و ايجاد رعب و نگرانى در آنها ، بيش از ارزش كالاهاى بازرگانى يا غنايم به دست آمده اهميت داشت ؛ چنانكه تا سريهء عبدالله بنجَحْش و جنگ بدر ، مالى از مشركان به دست مسلمانان نيفتاد .
2 . اين حركتها نوعى نمايش قدرت رزمى مسلمانان ، و هشدارى بود برمشركان مكه كه به فكر حملهء نظامى به مدينه نيفتند ؛ چرا كه مسلمانان داراى قدرت دفاعى شدهاند و قادر به دفع حملات آنها هستند . چنانكه در بررسى علل و انگيزههاى مخالفت قريش خوانديم ، هنگامى كه پيامبر اسلام در مكه بهسر مىبرد و شمار مسلمانان اندك بود ، اشراف قريش زوال سلطهء اقتصادى خود را پيش چشم مىديدند ، اينك كه شهر مدينه ، با استعداد و امكانات كافى تبديل به پايگاه اسلام شده بود ، چگونه ممكن بود پولپرستان مكه خود را در امان بدانند . از اينرو لازم بود مسلمانان پيشدستى كنند تا مشركان در آن شهر طمع نكنند .
3 . احتمالًا اين حركتهاى نظامى هشدارى ضمنى بر يهوديان مدينه نيز بود . ( كه دشمنى خود را آشكار كرده بودند ) تا دست از دسيسههاى خود بردارند و در صدد تحرّك نظامى برنيايند و گرنه مسلمانان ، آتش فتنه را با قدرت خاموش مىكنند ! « 1 »
سريهء عبدالله بنجَحْش
در ماه رجب سال دوم ، پيامبر ، عبداللهبنجحش ( پسر عمهء خود ) را با هشت تن از مهاجران به مأموريت اكتشافى و اطلاعاتى فرستاد و نامهاى سر بسته به او داد و فرمود : « پس از دو روز راهپيمايى ، اين نامه را بگشا و طبق آن عمل كن و هيچ يك از همراهان را به همراهى مجبور نساز . » او پس از دو روز طى راه ، نامه را گشود ، دستور چنين بود : « هنگامى كه نامهء مرا خواندى راه خود را پيش گير و در سرزمين « نخله » بين مكه و طائف فرود آى و در آنجا در كمين قريش باش و ما را از وضع و اخبار آنها آگاه كن . »
هامش
( 1 ) . محمدحسين هيكل ، حياة محمد ( قاهره : مكتبة النهضة المصرية ، ط 8 ، 1963 م ) ، ص 24 - 248 .