يازدهم ) شخصاً با گروهى از مسلمانان در تعقيب كاروان قريش تا سرزمين « ابْواء » پيش رفت ، ولى درگيرى پيش نيامد . حضرت در اين سفر ، با قبيلهء « بنىضَمْرة » پيمان بست كه بىطرف باشند و با دشمنان اسلام همكارى نكنند . پيامبر درماه ربيعالأول ( ماه دوازدهم ) كُرْزبن جابر فِهْرى را كه گلهء مدينه را غارت كرده بود تا سرزمين « بدر » مورد تعقيب قرار داد ، اما به او دست نيافت . در جمادىالأخرة با صد و پنجاه ( يا دويست ) نفر به تعقيب كاروان بازرگانى قريش به سرپرستى ابوسفيان ( كه از مكه عازم شام بود ) پرداخت ( غزوهء ذاتالعُشَيْرَة ) و اين بار نيز به كاروان دسترسى پيدا نكرد و با قبيلهء « بنىمُدلج » پيمان بست و به مدينه بازگشت . « 1 » اينگونه حركتهاى كوچك نظامى را در واقع بايد مانورهاى نظامى و نوعى قدرتنمايى ناميد نه جنگ واقعى .
هدفهاى پيامبر از مانورهاى نظامى
قراين نشان مىدهد كه هدف پيامبر اسلام از اين سريّهها و غزوههاى كوچك ، نه غارت دشمنان بود و نه جنگ و درگيرى با آنها ، زيرا ( چنان كه ديديم ) از يك طرف تعداد نيروهاى اسلام ناچيز بود و كارايى نظامى نداشت و دشمن چند برابر آنها بود ، و از طرف ديگر در برخى از اين سريهها انصار نيز شركت داشتند ؛ درحالىكه آنها در پيمان « عقبهء دوم » قول دفاع از پيامبر در مدينه را داده بودند ، نه جنگ با دشمن در بيرون مدينه را .
از اين گذشته مردم مدينه كشاورز و باغدار بودند و خوى غارتگرى قبايل باديه نشين را نداشتند و اگر اوس و خزرج جنگهايى با هم داشتند جنبهء محلى داشت و آتشافروز آنها يهود بودند و سابقه نداشت كه كالاى كاروانى را غارت كرده يا اموال قبايل خارج از محيط خود را به يغما برده باشند . به علاوه ، مسلمانان هنگام رويارويى با دشمن ، تمايلى به جنگ نشان
هامش
( 1 ) . واقدى ، پيشين ، ص 11 - 13 ؛ طبرى ، پيشين ، ص 259 - 261 .