عقد او درآورد . نجاشى او را به پيامبر تزويج كرد . او تا يك سال بعد درحبشه بود و در سال هفتم هجرت ، با آخرين گروه مهاجران حبشه ، به مدينه بازگشت . « 1 » او در اين هنگام بين سى تا چهل سال داشت . « 2 » پيداست كه اين اقدام پيامبر جنبهء دلجويى از اين زن مسلمان داشت ؛ زيرا او از پدر و اقوام بتپرست خويش بريده ، همراه شوهر مسلمانش رهسپار حبشه شده بود و اينك كه در سرزمين غربت ، شوهر و شريك زندگى خود را از دست داده بود ، چه اقدامى از اين بهتر كه به افتخار همسرى پيامبر نايل گردد ؟ اگر انگيزهاى را كه خاورشناسان مسيحى ادعا كردهاند فرض كنيم ، چگونه معقول خواهد بود كه شخصى ، زنى را تزويج كند كه در كشور ديگر اقامت دارد و وضع بازگشت او هيچ معلوم نيست ؟ !
2 . امّ سَلَمه
ام سلمه ( هند ) دختر ابىاميهء مخزومى بود . همسر قبلى او ابوسَلَمه ( عبدالله ) مخزومى ، « 3 » پسر عمهء رسول خدا بود . « 4 » اين زوج چهار فرزند داشتند كه به مناسبت يكى از آنها به نام سَلَمه ، « ام سلمه » و « ابوسلمه » خوانده مىشدند . « 5 » ابوسلمه در جنگ احد زخمى شد و در اثر آن در جمادىالثانيه سال سوم هجرت به شهادت رسيد . « 6 » گويا از قبيله و بستگان امسلمه و همسرش ( بنىمخزوم ) كسى در مدينه نبوده است ؛ زيرا او مىگويد : « وقتى ابوسلمه درگذشت ، سخت غمگين شدم و با خود گفتم : غربت اندر غربت ! ، آنچنان گريه مىكنم كه نقل محافل شود ! » « 7 » پيامبر اسلام او را در سال