ابوفُكَيْهَه ، عامربنفُهَيْره ، صُهَيببنسِنان ، و از زنان و كنيزان ، سُميّه ، امّ عُبَيْس ( يا ام عُنيس ) ، زِنِّيره ، لَبيبه ( يا لُبَيْنَه ) و نَهْديّه ، از افرادى بودند « 1 » كه برحسب مورد ، با گرسنگى و تشنگى ، زندانىكردن ، كتكزدن ، در شدت گرماى ظهر روى ريگهاى گرم مكه خواباندن ، يا در آن گرما زره آهنين پوشاندن ، طناب به گردن بستن و به دست كودكان سپردن ، شكنجه شدند .
هجرت به حبشه
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله كه خود زير چتر حمايت ابوطالب و بنىهاشم از آزار جانى قريش مصون بود ، با مشاهدهء فزونى شكنجه و آزار مسلمانان بىپناه ( به عنوان راه حل موقت و مقطعى ) به آنان توصيه كرد كه به كشور حبشه هجرت كنند و فرمود : « آنجا پادشاه عدالتخواه دارد و سرزمين راستى است » . « 2 » در آن روزگار حبشه تنها جاى مناسب براى هجرت مسلمانان بود . ايران و روم و نيز مناطق نفوذ اين دو ابر قدرت ، مانند شام و يمن ، هركدام به جهتى ، ( به تحريك قريش يا بر اساس سياستهاى خود ) ممكن بود مسلمانان را نپذيرند ، يا پس از هجرت ، مشكلاتى براى آنان فراهم سازند . بهعلاوه حبشه براى مسلمانان سرزمين آشنايى بود ؛ زيرا اهل مكه براى تجارت ، به آن كشور رفت و آمد مىكردند . « 3 » از اين گذشته مردم حبشه مسيحى بودند و در خداپرستى ، با مسلمانان اشتراك عقيده داشتند . گفته مىشود مسيحيان حبشه از فرقهء « يعقوبى » بودند و اين فرقه خدا را تك ماهيتى ( / يك اقنوم ) مىدانستند و اعتقاد به تثليث نداشتند و از اين نظر ، عقيدهء آنها ، به توحيد اسلامى نزديك بود . « 4 » در هر حال بهدنبال توصيهء پيامبر صلى الله عليه و آله ، در سال پنجم بعثت « 5 » يك گروه 15 نفرى « 6 » از