تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اسلام ( از جاهليت تا رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
گرفتند و هريك به گونه‌اى زبان به تحسين گشودند ؛ ولى بزرگ آنان به نام مُثَنّىبن‌حارثه گفت : ما ، در ميان دو آب قرار گرفته‌ايم : از يك سو آبها و سواحل عرب ، و از سوى ديگر سرزمين ايران و نهرهاى كسرى ، ما را احاطه كرده است . كسرى از ما تعهد گرفته است كه هيچ حادثه‌اى ايجاد نكنيم و هيچ خطاكارى را پناه ندهيم . شايد پذيرش آيين تو خوشايند شاهان نباشد . اگر در سرزمين عرب ، خطايى از ما سر زند ، قابل چشم‌پوشى است ، اما چنين خطايى در حوالى ايران ( از طرف كسرى ) قابل بخشش نيست . « 2 »

4 . رقابت و حسادت قبيلگى

يكى از عوارض ساختار قبيلگى ، رقابت و تفاخر شديد برسر موضوعات ارزشى بود كه در ميان قبايل آن جامعه بيداد مىكرد . از آنجا كه پيامبر اسلام از تيرهء بنىهاشم بود ، سران ساير تيره‌ها به انگيزهء رقابت و حسادت قبيلگى حاضر به پذيرفتن نبوت او ( كه در نهايت باعث شرف و فخر بنىهاشم مىشد ) نبودند . ابوجهل ، كه از تيرهء بنىمخزوم ، از ثروتمندترين و پرنفوذترين تيره‌هاى قريش بود ، اين موضوع را بىپرده بيان كرد : ما با پسران عبدمناف برسر تصاحب شرف با هم مبارزه كرديم . آنها به مردم طعام دادند ما نيز طعام داديم ، مركب سوارى دادند ما نيز داديم ، پول دادند ما نيز داديم تا آنكه باهم زانو به زانو [ / مساوى ] شديم و مانند دو اسب مسابقه گشتيم ، آن‌گاه گفتند : از ما پيامبرى برخاسته است كه از آسمان بر او وحى مىرسد ! ، اينك ما چگونه دراين مورد به ايشان مىرسيم ؟ به خدا سوگند ما هرگز نه به او ايمان مىآوريم و نه او را تصديق مىكنيم ! . « 1 » امية بن ابى الصلت ، يكى از اشراف و شاعران بزرگ طائف نيز كه قبلًا از حنفا بود ، « 2 » به

هامش
( 2 ) . محمد ابوالفضل ابراهيم ( و همكاران ) ، قصص‌العرب ( بيروت : دار احياء التراث العربى ، 1382 ه . ق ) ، ج 2 ، ص 258 ؛ ابن‌كثير ، البداية والنهاية ( بيروت : مكتبة المعارف ، ط 2 ، 1977 م ) ، ج 3 ، ص 144 .
( 1 ) . ابن‌هشام ، پيشين ، ج 1 ، ص 337 ؛ ابن شهرآشوب ، ج 1 ، ص 50 ؛ ابن‌كثير ، السيرةالنبوية ، تحقيق : مصطفى عبدالواحد ( قاهره : 1384 ه . ق ) ، ج 1 ، ص 506 - 507 .
( 2 ) . ر . ك : بخش اديان و مذاهب در جزيرةالعرب و اطراف آن در اين كتاب ( حنفا . )
تاريخ اسلام ( از جاهليت تا رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله وسلم ) — صفحة 157 | مهدى پيشوايى